تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
یغمای جندقی : سایر اشعار
رباعی در وصف حاج میرزا آقاسی
نگذاشت به ملک شاه حاجی درمی
شد صرف قنات و توپ هر بیش و کمی
نی مزرع دوست را از آن آب نمی
نی خایهٔ خصم را از آن توپ غمی
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۱ - درملک تو راستی نیامد از ما
درملک تو راستی نیامد از ما
جز کجی و کاستی، نیامد از ما
هر چیز که خواستیم ما، آن کردیم
چیزی که تو خواستی نیامد از ما
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲ - آنان که رباط و قلعه بنیاد کنند
آنان که رباط و قلعه بنیاد کنند
نز بهر خداست هرچه آباد کنند
تعمیر سرای دل، به از خانه گل
گر مرد حقند یک دلی شاد کنند
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۳ - ای آنکه دم از مقام رندان بزنی
ای آنکه دم از مقام رندان بزنی
لاف از کلمات هوشمندان بزنی
مستی تو و آبگینه داری در کف
هشدار، که خویش را به سندان بزنی
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۴ - ای آنکه به حسن غرّه بر خویشتنی
ای آنکه به حسن غرّه بر خویشتنی
در خیل بتان نجسته بر خویش تنی
روزی برسد تو را که از موی زنخ
ماننده عنکبوت بر خویش تنی
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۵ - کس چون من، اسیر محنت و سوز مباد
کس چون من، اسیر محنت و سوز مباد
در دام بتی چون تو، نوآموز مباد
شامی که تو را نبینم آن شب نبود
روزی که تو را نخواهم آن روز مباد
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۶ - ز آن لحظه که با رخش نظر باختمی
ز آن لحظه که با رخش نظر باختمی
یک لحظه به خویشتن نپرداختمی
در آتش عشق او همی سوختمی
با سختی هجر او همی ساختمی
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۷ - گویند که عشق را بکن درمانی
گویند که عشق را بکن درمانی
ز آن پیش که در علاج آن درمانی
ما چاره ی درد عشق دانیم ولیک
صبر است علاج عشق و آن در ما، نی
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۸ - ز آن جوهر گل شمیم رخ بیجاده
ز آن جوهر گل شمیم رخ بیجاده
کز کام به دل سفر کند بی جاده
اندک خور و اندکی مرا ده ساقی
بی قاعده نی بنوش و نه بیجا، ده
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۹ - بادام دو چشم نیم مستت از من
بادام دو چشم نیم مستت از من
مرجان دو لعل می پرستت از من
با چشم و لبت از تو قناعت نبود
سر تا به قدم هر آنچه هستت از من
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۱۰ - ای بنده اگر افسر شاهی طلبی
ای بنده اگر افسر شاهی طلبی
در ملک سپیدی و سیاهی طلبی
کام تو ز هیچکس نگردد حاصل
جز آنکه ز درگه الهی طلبی
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۱۱ - کس در سر کار عشق دلگیر نشد
کس در سر کار عشق دلگیر نشد
از لذت عاشقی کسی سیر نشد
دیدیم بسی پیر که او گشت جوان
دیدیم بسی جوان که او پیر نشد
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۱۲ - مجموعه دلبری است روی چو مهت
مجموعه دلبری است روی چو مهت
منجوقه سروری است طرف کلهت
برهمزن لشکری است تیغ ابروت
صید افکن عالمی است تیر نگهت
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۱۳ - جمشیدوشان گدای درگاه تو اند
جمشیدوشان گدای درگاه تو اند
خسرومنشان نشسته در راه تو اند
یک طایفه همچو من بهر برزن و کوی
راضی به عتاب گاه و بیگاه تو اند
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۱۴ - سرو آمده یا به گل ز رفتار خوشت
سرو آمده یا به گل ز رفتار خوشت
گلبن شده منفعل ز طرز روشت
تو تازه نهال از کدامین چمنی
وز خون کدام دل بود پرورشت
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۱۵ - سرمایه خوبی است چهر خوش تو
سرمایه خوبی است چهر خوش تو
پیرایه نیکوی رخ دلکش تو
خلفی همه سودای رخت می ورزند
در خرمن عالمی است این آتش تو
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۱۶ - تا نرگس تو عقیق سان گشته برنگ
تا نرگس تو عقیق سان گشته برنگ
زاین واقعه ام چو غنچه دل آمد تنگ
از سرخی چشم خویش در رنج مباش
آلوده به خون شوند ترکان گه جنگ
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۱۷ - هر بنده که بر در تو دربانی کرد
هر بنده که بر در تو دربانی کرد
حاتم صفت آغاز زرافشانی کرد
گسترده فلک چو خوان احسان تو دید
صد ثور بجای بره قربانی کرد
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۱۸ - یک عمر به گرد کوی تو گردیدم
یک عمر به گرد کوی تو گردیدم
یک عهد خیال روی تو ورزیدم
آنچه از تو نمی شنفتمی، اشنفتم
و آنچه که از تو نمی دیدمی آخر دیدم
افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۱۹ - تا هست جهان تو را جهانبانی باد
تا هست جهان تو را جهانبانی باد
این دولت و جاه بر تو ارزانی باد
بدخواه تو چون غنم به عید قربان
از تیغ اجل همیشه قربانی باد