هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از شوق و عشق به معشوق (که میتواند معشوق زمینی یا الهی باشد) سخن میگوید. شاعر از سفر روحانی خود، فداکاریهایش در راه عشق، و تحمل رنجها میگوید. او خود را با شخصیتهای افسانهای مانند مجنون و فرهاد مقایسه میکند و از عشق به عنوان نیرویی متحولکننده یاد میکند. در پایان، شاعر خود را مداح علی(ع) معرفی میکند و به پناه بردن به سایهی مولا اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، اشاره به شخصیتهای اساطیری و عرفانی مانند مجنون و فرهاد و استفاده از استعارههای پیچیده، آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد.
شماره ۸۶۱ - سر قدم کردم زشوق و دست از پا میکشم
سر قدم کردم زشوق و دست از پا میکشم
در رهت ای کعبه کی منت زاینها میکشم ۱
منکه از بحرین دیده دامن پر گوهر است
کی کجا منت زغواص و زدریا میکشم ۲
ذره ام اما برقص اندر هوای آفتاب
نیستم خفاش تا حسرت زحربا میکشم ۳
ای نسیم صبح اگر از آن سر کو میرسی
خاک راهت سرمه وش در چشم مینا میکشم ۴
نیستم دیوانه تا نشناسم از اغیار یار
خویش را مجنون صفت در کوی لیلا میکشم ۵
تنگ شد چون چشم سوزن شهرم از سودای عشق
رخت خود آخر از این سودا بصحرا میکشم ۶
آنچه وامق دیده و فرهاد و مجنون در جهان
من بدوش اندر غمت این بار تنها میکشم ۷
گفت لعلت روح بخشم از تبسم چون مسیح
گفت خطت من بخون خلق طغرا میکشم ۸
لاجرم از زخمه مطرب در افغان است چنگ
تا نگوئی من زعشقت ناله بیجا میکشم ۹
هر که تخم افشاند امروز و کند فردا درو
من ندارم تخمی و خجلت زفردا میکشم ۱۰
لاجرم آشفته ام درویش مداح علی
خویش را در سایه ایوان مولا میکشم ۱۱
در رهت ای کعبه کی منت زاینها میکشم ۱
منکه از بحرین دیده دامن پر گوهر است
کی کجا منت زغواص و زدریا میکشم ۲
ذره ام اما برقص اندر هوای آفتاب
نیستم خفاش تا حسرت زحربا میکشم ۳
ای نسیم صبح اگر از آن سر کو میرسی
خاک راهت سرمه وش در چشم مینا میکشم ۴
نیستم دیوانه تا نشناسم از اغیار یار
خویش را مجنون صفت در کوی لیلا میکشم ۵
تنگ شد چون چشم سوزن شهرم از سودای عشق
رخت خود آخر از این سودا بصحرا میکشم ۶
آنچه وامق دیده و فرهاد و مجنون در جهان
من بدوش اندر غمت این بار تنها میکشم ۷
گفت لعلت روح بخشم از تبسم چون مسیح
گفت خطت من بخون خلق طغرا میکشم ۸
لاجرم از زخمه مطرب در افغان است چنگ
تا نگوئی من زعشقت ناله بیجا میکشم ۹
هر که تخم افشاند امروز و کند فردا درو
من ندارم تخمی و خجلت زفردا میکشم ۱۰
لاجرم آشفته ام درویش مداح علی
خویش را در سایه ایوان مولا میکشم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۲۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۶۰ - منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم
گوهر بعدی:شماره ۸۶۲ - نار ابراهیم شد نور کلیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.