هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد فراق و عشق به معشوق می‌گوید و از ناتوانی در دیدار یار شکایت می‌کند. او به صبر و تحمل در برابر این دوری اشاره می‌کند و از جنبه‌های مختلف عشق و ایمان سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

شماره ۸۷۸ - چه ای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن

چه ای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن
وصل چون نیست بسازیم بهجران دیدن ۱

من همان روز که دل شد گرو مهر بتان
شدم آماده بجان داغ فراوان دیدن ۲

ایدل از سر سر زلف بتانت چه گشود
بجز از سلسله ها بی سر و سامان دیدن ۳

چشم آن تاب ندارد که ببیند رخ تو
راستی چشمه خورشیدی و نتوان دیدن ۴

غیر جوید قد موزن تو از چشم ترم
بر لب جوی تو آن سرو خرامان دیدن ۵

من چو مستسقیم ای خضر علاجم چه بود
که عطش خیزدم از چشمه حیوان دیدن ۶

ناگزیر است دل از صدمه آنزلف سیاه
گوی لابد بود از لطمه چوگان دیدن ۷

جز توکل که بود راهبر باغ خلیل
خوش در آتش شدن و لاله و ریحان دیدن ۸

چاره هجر چه و وصل کدام است بگوی
دل و دین و سرو جان دادن و جانان دیدن ۹

تا خیال خم زلفت همه شب همره اوست
رهد آشفته از این خواب پریشان دیدن ۱۰

اصل ایمان علی آن آینه مظهر حق
که توان در رخ او شاهد پنهان دیدن ۱۱

دایره وار بگرد در میخانه بگرد
تا توانی اثر از مرکز ایمان دیدن ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۷۷ - چون دست رس نداری ای دل بوصل جانان
گوهر بعدی:شماره ۸۷۹ - ای ز سنبل پرده بسته بر سمن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.