فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«در التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام»

فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن
کار مرا به گردش چشمی تمام کن ۱

بگشای صفحه‌ای دگر از دفتر جمال
بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن ۲

ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)
گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن ۳

ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای
زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن ۴

بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را
مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن ۵

اینک هزار دست تمنّا گشوده بین
دست کرم گشاده به رسم کرام کن ۶

دارالشّفای آتش و آب است این سرای
سوز دل مرا به نمی التیام کن ۷

دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین»
غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن ۸

دانم که مستمند و تهیدست و بی‌کسی
از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن ۹

و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است
کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر بعدی:مناجات ناشنوایان - ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی
نظرها و حاشیه ها
۱۴۰۵/۲/۲۶ ۰۷:۰۷

استقبال آقای محمدرضا وحیدزاده از این غزل:

فکری به حال حسرت این صید رام کن
«کار مرا به گردش چشمی تمام کن»

بالاتر از سیاه چه رنگی‌ست؟ هر چه را
جز خون من به خوان خود اکنون حرام کن

در زیر برق تیغ تو سکنی گزیده‌ام
این سایه را به روی سرم مستدام کن

بگذار پای بر سر دل‌های سوخته
بر عاشقان خویش چنین احترام کن

جنگ است بین دین و دل آنجا که حرف توست
با یک نظر به غائله ختم کلام کن

هر کس مردد است یقین مرد درد نیست
او را خبر ز لذت شرب مدام کن

در شعله‌های عشق تو باید دوباره زاد
بر مرغ پرگشوده‌ات اینک سلام کن

۱۴۰۵/۲/۲۶ ۰۷:۰۵

استقبال آقای محمدمهدی محمدی از این غزل:

در سایه‌سار سدره و طوبا مُقام کن
با جبرئیل دوستی مستدام کن

بگذار در بهار جمال تو بنگرند
ایّام را برای غزل‌ها به کام کن

از یادگار ساقی کوثر قدح بگیر!
هشتاد سال عصرِ عطش را تمام کن

تو حکمران کشور دل را ملازمی
بر او به جای مردم ایران سلام کن

زیر و زبر قرار دل خاص و عام شد
بازآ و سیر سِیر خواص و عوام کن

مُلک رضا برای تو آمد به پیشواز
یک باب انتخاب کن و ازدحام کن

دست کریم و دست تمنا بهم رسید
برگ گلی نثار لب جوی و جام کن

طب‌ّالرضا برای تو تجویز تازه داشت
آن سوز را به آب فرات التیام کن

گفتی از آشیانه جدا مانده‌ای امین
اینک مُقام بر سر آن کوی و بام کن

از توشه‌ای که وام گرفتی به ما بده!
نذر رئوف طوس علیه‌السلام کن

وآن‌جا که بر وقوف ندارد ملک جواز
ای بهتر از فرشته، اقامت مدام کن

ایران چه کودکانه تو را می‌زند صدا:
ای مهربان‌پدر! پدری‌کن! دعام کن!

۱۴۰۵/۲/۲۶ ۰۶:۴۴

استقبال آقای سید امیرحسین موسوی از این غزل:

در صحن عشق، دست به سینه سلام کن
ایام را به یمن زیارت به کام کن

کنج حرم برای ادا‌ی فریضه‌ات
شعری بخوان و اشک بریز و قیام کن

مرغ چموش بین قفس اهل می‌شود
دل را به دست پنجره‌فولاد رام کن

خلوت‌گزیده را به تماشا نیاز هست
در کوی او نگاه به آن ازدحام کن

وقت طلب شبیه علامت‌سوال‌ها
سر بر زمین نهاده به او احترام کن

منت اگر که می‌کشی از مردها بکش
در تنگنا گدایی لطف امام کن

گفتند همنشین غلامان خویش بود
خود را برای صحبت با او غلام کن

ای جرعه‌نوش فیض! اباصلت را ببین‌‌...
جان را کنار چشمۀ او تشنه‌کام کن

دل ساحت رضاست نه جای غریبه‌ها
در محضرش رعایت بیت‌الحرام کن

کارت که سخت شد برو با چشم تر بگو:
«کار مرا به گردش چشمی تمام کن!»

۱۴۰۵/۲/۲۶ ۰۶:۴۱

استقبال آقای محمدحسین انصاری‌نژاد از این غزل:

ای دل! دل شکسته‌ام! اینجا قیام کن
نم‌نم نماز گریۀ خود را تمام کن

گلدستۀ امام شهید است پیش رو
آنجا تمام‌پنجره رو بر امام کن

پای ضریح با جگری دانه‌دانه باش
رو بر انار روضۀ دارالسلام کن

بین مسافران حرم دل شکسته‌تر
با چشم تر نماز غزل را تمام کن

بنگر امین کنار امام ایستاده است
با هشت بند گریه به آن سو سلام کن

او را میان جذبۀ ثاراللهی ببین
آن دم به شاهراه شهادت مقام کن

در چشم او ستارۀ موعود را ببین
تکیه به تیغ شعله‌ور انتقام کن

در سر تو راست شور غزلنامۀ امین
از او بخوان دوباره و ختم کلام کن:

«فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن
کار مرا به گردش چشمی تمام کن!»

۱۴۰۵/۲/۲۶ ۰۶:۳۵

استقبال آقای حسن زرنقی از این غزل:

شاعر بیا‌ ز‌‌‌ شعر امین توشه وام کن
اینگونه بر امام شهید احترام کن

تا دل به آستانۀ مهر رضا رسید
اول به یاد خیل شهیدان سلام کن

با دستِ روی سینه به فواره‌های اشک
در پیشگاه حضرت سلطان قیام کن

سرمست در میانۀ صحنش قدم بزن
ذکری بگو، به زمزمه شرب مدام کن

تا آن دم مسیحی او زنده‌ات کند
جان را فدای گوشۀ چشم امام کن

(قربان اولوم جلالتیوه یا اباالحسن)
این عشق آذری مرا مستدام کن

بر جان من بریز شراب محبتت
بر من هر آنچه عشق دگر را حرام کن

وا کن زبان شعر مرا در ثنای خود
با خود مرا به هر غزلی همکلام کن

با یاد دوست این غزل آغاز گشته است
با یاد دوست این غزلم را تمام کن

«دیری‌ست ز آشیانه جدا مانده‌ای امین»
برگرد و داغ سینۀ ما التیام کن

۱۴۰۵/۲/۲۶ ۰۶:۳۲

استقبال آقای مجتبی خرسندی از این غزل:

ای‌دل! علیه نَفْس، دمادم قیام کن
یعنی جهاد اکبرِ خود را مدام کن

از او نترس! راه نجات استقامت است
بر این چموش، همت خود را لگام کن

این سرکشیده را به کشیده نیاز نیست
رم کرده را به تربیت عشق رام کن

گیرم که در جهان شده گمراه او، بیا
او را در آستان هدایت به‌نام کن

تا کی به رفت‌‌وآمدی ای‌ دل؟ مقیم باش
تا کی به رفت‌ و آمدی ای‌ جان؟ مقام کن

میدان‌ و گوی خیره به‌دست تو مانده‌اند
آغاز در عمل کن و ترک کلام کن

از کوی یار می‌وزد اینک نسیم نور
این باده را سبو به سبو در مشام کن

هم راهی تنور شو تا پخته‌تر شوی
هم ترک وهم نارس و سودای خام کن

شیطان به جنگ آمده با نیروی تمام
عزم دفاع از وطن و کوی‌ و بام کن

هفتاد سال عمر گذشت و نیامدی
این‌بار رو به مرقد هشتم‌امام کن

دست دعا بلند کن از دل به‌ پای دوست
سر بر قدوم او بگذار، احترام کن

با ما زمانه بر سر جنگ است یاعلی
پس ذوالفقار خویش برون از نیام کن

پروانه‌وار گرد حریم خدا بگرد
آن‌گاه بر امام زمانت سلام کن

از دوزخ گناه به جنّات توبه رو
از کوثر دو چشم، تمنّای جام کن

پس کنجی از حرم بنشین و به‌یاد دوست
«بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن

دانم که مستمند و تهی‌دست و بی‌کسی
از بارگاه فیض رضا توشه وام کن»

۱۴۰۵/۲/۲۶ ۰۶:۲۹

استقبال آقای علی گلی حسین‌آبادی از این غزل:

امشب نگاه آینه باش و سلام کن
فواره باش و دست به سینه قیام کن

هر شب بیا و گوشۀ دنجی از آسمان
لبخند ماه باش و به او احترام کن

آیینه‌ رو به سوی تو چشمی گشود و گفت:
یک گوشه از سکوت حرم ازدحام کن

دل دل نکن که وقت رهایی رسیده است
خود را غلام حلقه به گوش امام کن

زائر تر از همیشه به خط زلال اشک
در خیل عاشقان رضا ثبت‌نام کن

یک جرعه زمزم از حرمش نوش جان کن و...
دل را نسیم خانۀ بیت‌الحرام کن

دل را به آسمان ضریحش گره بزن
پرواز عاشقانۀ خود را تمام کن

۱۴۰۵/۲/۲۶ ۰۶:۲۷

استقبال آقای محمدمهدی عبداللهی از این غزل:

کنج حرم به یاد شهیدان، قیام کن
دست ادب به سینه گذار، احترام کن

مثل کبوتران سبکبال، یک نفس
پروازِ عشق بر در بیت الحرام کن

بابُ الرّضا، ورودی دل های عاشق است
«فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن»

بر بال عرش، تکیه بزن در هوای عشق
با نفسِ مطمئنّه، طواف امام کن

در صحن انقلاب، به آهنگِ یا رضا
جان را فدای حضرت عالی‌مقام کن

شاعر در آستانِ غزل‌خیز قدس او
برخیز و عاشقانه غزل را تمام کن

ای دل، شهید باش و شهیدانه‌تر بایست
با هر نفس، به صبح شهادت سلام کن

۱۴۰۵/۲/۲۶ ۰۶:۲۵

استقبال آقای سیدمهدی حسینی رکن‌آبادی از این غزل:

«کار مرا به گردش چشمی تمام کن
گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن»

از هفت خط جام ولایت چشید‌ه‌ام
اکنون مرا خمار به شُرب مدام کن

عمری‌ست قلب من شده دارالولایه‌ات
این خانه را برای غریبه حرام کن

بگذار لحن اشک بگیرد زیارتم
مثل همیشه فارغم از هر کلام کن

حالا بگو مرا به حرم راه می‌دهی؟
این انتظار و دلهره‌ را مستدام کن

سنگی نشست گوشه ایوان‌طلای تو
ای کعبۀ امید، مرا استلام کن!

از بارگاه خواهرتان پیک آمده
لطفی بر این کبوتر بر روی بام کن

عمری پی زیارت مخصوص بوده‌ است
او را دوباره زائر مخصوص، نام کن

صیاد و آهویی به پناهت رسیده‌اند
این عقل و عشق را خودت آرام و رام کن

گوشم چرا نمی‌شنود پاسخ تو را؟
لطفی بر «السّلام» و «علیکَ السّلام» کن

چشمم اسیر مستی با دور باطل است
«کار مرا به گردش چشمی تمام کن»

از حکم «لا» به حکمت «الا» رسیده‌ام
عزم مرا غیور در این یک دو گام کن

من کشتۀ فراز _بِالاَیدی وَ الاَلْسُن‌_ام
آگاهم از حقیقت این یک پیام کن

دست قنوت «اوف لنا الکیل» ای عزیز...
فکری برای این غزل ناتمام کن

۱۴۰۵/۲/۲۶ ۰۶:۲۲

استقبال آقای صادق غریب از این غزل:

شاعر بیا به محضر سلطان سلام کن
دل را اسیر منقبت این امام کن

بنشین در این حرم به تماشای آفتاب
در پیشگاه حضرت خوبان قیام کن

خلوت‌نشین عرشی و همراه جبرئیل
غم را ز سینه راهی این ازدحام کن

مثل کبوتران حرم باش و پر بگیر
خود را غبار راه همین خاص و عام کن

خود را دوباره در حرم عشق عرضه کن
بار دگر به محضر سلطان سلام کن

۱۴۰۵/۲/۲۶ ۰۶:۲۰

استقبال آقای محمد مرادی از این غزل:

این‌جا کجاست؟ مشهد عرفان! سلام کن
بر آستان حضرت جان احترام کن

صبح از حرم بجوی و شب از آسمانِ صحن
«فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن»

بگذر به‌ شوق، ساحت باب‌الجواد را
با هروله به سمت حرم طیّ گام کن

بر سنگ‌فرش صحن گهرشاد رو بسای
قدقامتِ نماز حرم را قیام کن

اینجا نشان شهرت ما بی‌نشانی است
دست از خودی بشوی و دمی ترک نام کن

احراِم جان ببند و به سعیِ صفا بیا
قدری طوافِ سایۀ بیت‌الحرام کن

ای آهوی پناه‌گرفته! مَدار بیم
اینجاست کوی ضامن تو، قصد دام کن

ای دوست از مقامِ زر و زور، دل بشوی
یک‌دم به خاک‌بوسیِ این در مقام کن

شاعر! میان صحن به افلاک زل بزن
یک بیت اقتدا به کلام امام کن:

«بنمای ره به ملک رضا، جان خسته را
مرغ رمیده را به شکرخنده رام کن»

حالا رسیده‌ای به ضریح امام نور
خورشید سر زد از سوی خاور، سلام کن