هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از مفاهیمی مانند می‌نوشی، سجاده فروختن، چشم مست، و زلف و ابرو برای بیان حالات عاشقانه و روحانی استفاده می‌کند. شاعر از حالت بی‌خودی و هشیاری، می‌گوید و از یار و معشوق خود یاد می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین استفاده از استعاره‌هایی مانند می‌نوشی و مستی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۱۰۴۹ - فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی

فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی
وقت آنست که سجاده بمی بفروشی ۱

چشم مست تو زنو عربده آغاز کند ‏
زلف و ابروی تو گفتند زبس سر گوشی ۲

چون بخود آیم و هشیار شوم کاندر بزم
ساغر چشم توام داد می بیهوشی ۳

خیز چون ساغر می لب بلب یار بنه
چند با این دل پرخون تو چو خم در جوشی ۴

چنگ زد در خم آن زلف زقلب آشفته
جای آنست که چون چنگ بجان بخروشی ۵

مه من گر شودت مشتری ای یوسف مصر
خویشتن را چو غلامان حبش بفروشی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۲۴۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۴۸ - بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵۰ - به تو میسزد سرا پا همه ناز و کبریائی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.