هوش مصنوعی:
این شعر از عاشقانههای کلاسیک فارسی است که در آن شاعر از معشوق خود شکایت میکند و او را به ستمکاری، بیوفایی، و ناآگاهی از درد عشق متهم میکند. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، مانند چشم سیاه رهزن و زلف سیه، احساسات خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از واژهها و استعارهها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی برای درک کامل دارند.
شماره ۱۱۴۲ - تو ای سلطان خوبان جز ستمکاری نمیدانی
تو ای سلطان خوبان جز ستمکاری نمیدانی
گرفتی ملک دلرا مملکت داری نمیدانی ۱
همه شب همدم اغیار از یار گریزانی
دریغا طفلی و رسم و ره یاری نمیدانی ۲
عجب فتانی ای چشم سیاه رهزن جادو
که غیر از رهزنی و رسم عیاری نمیدانی ۳
عجب نبود که خون خلق را خوردی بچالاکی
توترکی و بغیر از قتل و خونخواری نمیدانی ۴
نه ای چشم سیه پیداست از تو درد بیماری
چه بیماری که درد ورنج بیماری نمیدانی ۵
رخ خورشید پوشیدی و روز خلق شد تیره
توای زلف سیه غیر از سیه کاری نمیدانی ۶
همی خندی بر افغانم که تا سائی نمک بر دل
تو آزادی بلی حال گرفتاری نمیدانی ۷
گلت همصحبت خار است آشفته بکش افغان
بنال ای بلبل عاشق مگر زاری نمیدانی ۸
گرفتی ملک دلرا مملکت داری نمیدانی ۱
همه شب همدم اغیار از یار گریزانی
دریغا طفلی و رسم و ره یاری نمیدانی ۲
عجب فتانی ای چشم سیاه رهزن جادو
که غیر از رهزنی و رسم عیاری نمیدانی ۳
عجب نبود که خون خلق را خوردی بچالاکی
توترکی و بغیر از قتل و خونخواری نمیدانی ۴
نه ای چشم سیه پیداست از تو درد بیماری
چه بیماری که درد ورنج بیماری نمیدانی ۵
رخ خورشید پوشیدی و روز خلق شد تیره
توای زلف سیه غیر از سیه کاری نمیدانی ۶
همی خندی بر افغانم که تا سائی نمک بر دل
تو آزادی بلی حال گرفتاری نمیدانی ۷
گلت همصحبت خار است آشفته بکش افغان
بنال ای بلبل عاشق مگر زاری نمیدانی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۴۱ - الا ایکه داری طمع پادشاهی
گوهر بعدی:شماره ۱۱۴۳ - غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.