هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غنایی، بیانگر دردها و رنجهای عاشق است که با تصاویر شاعرانه و استعارههای زیبا، احساسات عمیق عشق و انتظار را به تصویر میکشد. شاعر از مفاهیمی مانند درماندگی، انتظار، عشق و رنجهای روحی سخن میگوید و با استفاده از عناصر طبیعت مانند گل، بید، شبنم و طوفان، احساسات خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و تصاویر شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند تا به خوبی درک شوند.
شماره ۴۹ - سینه ریشانیم و دارد آن دهن درمان ما
سینه ریشانیم و دارد آن دهن درمان ما
ای نمکدان لب لعل تو مرهم دان ما ۱
دامن ما ز انتظار لخت دل چون لاله سوخت
خار راه گریه باشد تا به کی مژگان ما ۲
شعله می لرزد ز غیرت همچو شاخ سرخ بید
هر کجا در جلوه آید پیکر عریان ما ۳
با چنین عمری که ما با حال خود درمانده ایم
کس نمی داند چه می خواهد اجل از جان ما ۴
طبع ناهموار را اصلاح نتوانست کرد
همچو موج از شرمساری آب شد سوهان ما ۵
نیست تنها جلوه گاهش روی دریا همچو خضر
در بیابان بیشتر پیدا شود طوفان ما ۶
گرچه عریانیم، خالی از رعونت نیستیم
پوست بر اندام باشد جامه ی چسبان ما ۷
چون کهنسالان برون آرد مگر دندان نو
تا کلید بخت بگشاید در زندان ما ۸
بر سر خوان وصال از حسرت دوشین سلیم
در دهن چون شبنم گل آب شد دندان ما ۹
ای نمکدان لب لعل تو مرهم دان ما ۱
دامن ما ز انتظار لخت دل چون لاله سوخت
خار راه گریه باشد تا به کی مژگان ما ۲
شعله می لرزد ز غیرت همچو شاخ سرخ بید
هر کجا در جلوه آید پیکر عریان ما ۳
با چنین عمری که ما با حال خود درمانده ایم
کس نمی داند چه می خواهد اجل از جان ما ۴
طبع ناهموار را اصلاح نتوانست کرد
همچو موج از شرمساری آب شد سوهان ما ۵
نیست تنها جلوه گاهش روی دریا همچو خضر
در بیابان بیشتر پیدا شود طوفان ما ۶
گرچه عریانیم، خالی از رعونت نیستیم
پوست بر اندام باشد جامه ی چسبان ما ۷
چون کهنسالان برون آرد مگر دندان نو
تا کلید بخت بگشاید در زندان ما ۸
بر سر خوان وصال از حسرت دوشین سلیم
در دهن چون شبنم گل آب شد دندان ما ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۳۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸ - نتوان گفت به رویش سخن آینه را
گوهر بعدی:شماره ۵۰ - بس است شاهد مستی همین گلستان را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.