هوش مصنوعی: شاعر در این متن از ناآگاهی و بی‌خبری خود از تحولات جهان و روزگار شکایت می‌کند. او به رابطه‌ی عجیب خود با زمانه اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که زمانه اجازه دهد تا آنها در کنار هم باشند. شاعر همچنین از غم و درد روزگار می‌نالد و از میراثی که از پدر به او رسیده است، سخن می‌گوید. در پایان، از بلبلان گلستان شکایت می‌کند که آنها را از بهار بی‌خبر گذاشته‌اند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و کنایه‌های پیچیده‌ی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

شماره ۷۶ - جهان چه می به قدح ریخت بی خبر ما را

جهان چه می به قدح ریخت بی خبر ما را
که خاک شد سر و نگذاشت درد سر ما را ۱

محبت عجبی در میانه ی من و اوست
زمانه گر بگذارد به یکدگر ما را ۲

چنان کرشمه به ما می کند، که پنداری
خریده است گل این چمن به زر ما را! ۳

چگونه دل ز غم روزگار برداریم؟
همین رسیده به میراث از پدر ما را ۴

ز بلبلان گلستان سلیم صد فریاد
که از بهار نکردند باخبر ما را ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۷۵ - ز حریم کعبه کمتر نبود کنشت ما را
گوهر بعدی:شماره ۷۷ - ز طوف میکده واجب بود سپاس مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.