هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق و جهان هستی است. شاعر از عشق، شراب، طبیعت و مفاهیم عرفانی سخن میگوید و از دردها و رنجهای زندگی نیز یاد میکند. او به ستایش معشوق و زیباییهای طبیعت میپردازد و در عین حال از ناپایداری دنیا و بیاعتباری آن گلایه میکند.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشارههایی به شراب و مفاهیم عرفانی وجود دارد که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۷۷ - ز طوف میکده واجب بود سپاس مرا
ز طوف میکده واجب بود سپاس مرا
که کرد شوق برهمن خداشناس مرا ۱
چنان که سایه ی ابر بهاری از خورشید
ز جلوه ی تو پریشان شود حواس مرا ۲
مگر ز دست تو ای بوالهوس قدح گیرد
هزار مرتبه ضایع شد التماس مرا ۳
نمی کنم به گل و لاله دست، پنداری
که باغبان به چمن برده بهر پاس مرا ۴
مرا به رد و قبول زمانه کاری نیست
اگر کسی نشناسد، تو می شناس مرا ۵
ز بس به جام شراب است الفتم، چون ماه
برد گرفتگی دل، صدای طاس مرا ۶
به چشم پاک بنازم، که هر نفس بلبل
برد به سیر گلستان به التماس مرا! ۷
چنان به سیر چمن بی تکلفانه روم
که عندلیب کند باغبان قیاس مرا ۸
ازان به کشت امل همچو خوشه می لرزم
که موج آب خبر می دهد ز داس مرا ۹
به عزم سیر چمن چون روم ز خانه برون؟
که خارهاست به پا از گل پلاس مرا ۱۰
ز بس گزند چو یوسف کشیده ام از چاه
چو مار می شود از ریسمان هراس مرا ۱۱
ز بس که جامه دریدم به عشق و رسوایی
ز تن کناره کند چون علم لباس مرا ۱۲
چگونه دامن وصل ترا نگه دارم؟
ز کار رفته چو سرپنجه ی حواس مرا ۱۳
سلیم همچو مسیحا روم به سوی فلک
چه کار مانده درین دیر بی اساس مرا؟ ۱۴
که کرد شوق برهمن خداشناس مرا ۱
چنان که سایه ی ابر بهاری از خورشید
ز جلوه ی تو پریشان شود حواس مرا ۲
مگر ز دست تو ای بوالهوس قدح گیرد
هزار مرتبه ضایع شد التماس مرا ۳
نمی کنم به گل و لاله دست، پنداری
که باغبان به چمن برده بهر پاس مرا ۴
مرا به رد و قبول زمانه کاری نیست
اگر کسی نشناسد، تو می شناس مرا ۵
ز بس به جام شراب است الفتم، چون ماه
برد گرفتگی دل، صدای طاس مرا ۶
به چشم پاک بنازم، که هر نفس بلبل
برد به سیر گلستان به التماس مرا! ۷
چنان به سیر چمن بی تکلفانه روم
که عندلیب کند باغبان قیاس مرا ۸
ازان به کشت امل همچو خوشه می لرزم
که موج آب خبر می دهد ز داس مرا ۹
به عزم سیر چمن چون روم ز خانه برون؟
که خارهاست به پا از گل پلاس مرا ۱۰
ز بس گزند چو یوسف کشیده ام از چاه
چو مار می شود از ریسمان هراس مرا ۱۱
ز بس که جامه دریدم به عشق و رسوایی
ز تن کناره کند چون علم لباس مرا ۱۲
چگونه دامن وصل ترا نگه دارم؟
ز کار رفته چو سرپنجه ی حواس مرا ۱۳
سلیم همچو مسیحا روم به سوی فلک
چه کار مانده درین دیر بی اساس مرا؟ ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۲۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۶ - جهان چه می به قدح ریخت بی خبر ما را
گوهر بعدی:شماره ۷۸ - در دوزخ و بهشت نیاسوده ایم ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.