هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق، رنجهای زندگی و جنون ناشی از آن سخن میگوید. او از روزگار شکایت دارد و احساس میکند که در آتش عشق میسوزد. همچنین به مستی و بیپروایی اشاره میکند و بیان میکند که فرد مست به سختی میتواند ادب را رعایت کند.
رده سنی:
18+
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه، رنجهای روحی و اشاره به مستی است که درک آن برای مخاطبان زیر 18 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند جنون و بیپروایی نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح دارد.
شماره ۹۳ - دیدم آخر به دست، جام طرب
دیدم آخر به دست، جام طرب
عجب ای دور روزگار، عجب ۱
دامن همتی بود خم را
به فراخی چو آستین عرب ۲
از که نالم، که سوخت عشق مرا
خانه زاد است آتشم چون تب ۳
بود از درد استخوان به تنم
پوست در ناله چون قبای قصب ۴
از جنون این خرابه را همه روز
می کنم همچو آفتاب وجب ۵
امشبم درد دل تمام نشد
باقی داستان به فردا شب! ۶
شد انالحق سرا سلیم، آری
مست را مشکل است پاس ادب ۷
عجب ای دور روزگار، عجب ۱
دامن همتی بود خم را
به فراخی چو آستین عرب ۲
از که نالم، که سوخت عشق مرا
خانه زاد است آتشم چون تب ۳
بود از درد استخوان به تنم
پوست در ناله چون قبای قصب ۴
از جنون این خرابه را همه روز
می کنم همچو آفتاب وجب ۵
امشبم درد دل تمام نشد
باقی داستان به فردا شب! ۶
شد انالحق سرا سلیم، آری
مست را مشکل است پاس ادب ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۲ - خامه را پیدا شد از حرف تو در دل اضطراب
گوهر بعدی:شماره ۹۴ - چو احتیاج طلب می شود، نقاب طلب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.