هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، به زیبایی‌های معشوق، درد فراق، بندگی، و رهایی از تعلقات دنیوی می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌های زیبا مانند 'چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است' و 'مژگان تو همچون شب بیمار دراز است'، زیبایی معشوق را توصیف می‌کند. همچنین، مفاهیم عرفانی مانند آزادی از بندگی و طاعت افلاک در آن دیده می‌شود.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و شناختی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

شماره ۱۱۸ - چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است

چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است
مژگان تو همچون شب بیمار دراز است ۱

راهی چو سوی کعبه ی دل نیست، چه حاصل
کز جاده این بادیه چون سینه ی باز است ۲

از سلسله ی بندگی آزاد کسی نیست
در طاعت افلاک، زمین مهر نماز است ۳

آهنگ شکست بت و بتخانه بهانه ست
از هند همین مطلب محمود، ایاز است ۴

تکلیف به آتش نتوان کرد کسی را
چون شمع، زبانم به سر خویش دراز است ۵

بی نغمه سلیم از گل و می دست کشیدیم
شیرازه ی هنگامه ی ما رشته ی ساز است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۷ - ما را نه سر گل، نه تمنای گلاب است
گوهر بعدی:شماره ۱۱۹ - آتش گل را اگر باشد شراری، خال اوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.