هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از فتنههای جهان و آلودگیهای دل سخن میگوید. شاعر از شراب کهنه به عنوان نمادی از جهان پیر و جاهل یاد میکند و بیان میکند که همه چیز به حجابی برای دیدن حقیقت تبدیل شده است. او از آتش زدن به این پردهها سخن میگوید و از غبار آلودگی دل و راه پرگل زندگی مینالد. در نهایت، شاعر به سختیهای مسیر زندگی و نقش شراب در صیقل دادن دل اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند شراب و مفاهیم انتزاعی نیاز به درک بالاتری دارد.
شماره ۱۲۱ - دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است
دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است
همچون شراب کهنه، جهان پیر جاهل است ۱
هر چیز شد حجاب تماشای او مرا
آتش زنم بر آن، همه گر پرده ی دل است ۲
از بس که با غبار دل آلوده می رود
دایم ز آب دیده ی خود راه من گل است ۳
در ورطه ای که قسمتم افکنده، موج را
بر سر سفینه نیست، که تابوت ساحل است ۴
در سنگلاخ کام و هوس تاختن دلیر
بر توسن برهنه ی تجرید مشکل است ۵
از خاطرم سلیم برد باده زنگ غم
موج شراب، صیقل آیینه ی دل است ۶
همچون شراب کهنه، جهان پیر جاهل است ۱
هر چیز شد حجاب تماشای او مرا
آتش زنم بر آن، همه گر پرده ی دل است ۲
از بس که با غبار دل آلوده می رود
دایم ز آب دیده ی خود راه من گل است ۳
در ورطه ای که قسمتم افکنده، موج را
بر سر سفینه نیست، که تابوت ساحل است ۴
در سنگلاخ کام و هوس تاختن دلیر
بر توسن برهنه ی تجرید مشکل است ۵
از خاطرم سلیم برد باده زنگ غم
موج شراب، صیقل آیینه ی دل است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۰ - می توان رفتن ز کویش، لیک حسرت در قفاست
گوهر بعدی:شماره ۱۲۲ - آمد بهار و ابر هوادار ما شده ست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.