هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از تضادها و تنشهای زندگی سخن میگوید. شاعر از ناپایداری روزگار، رازداری، عافیتطلبی، و عشق با زبانی نمادین و پر از تصاویر شاعرانه مانند شیشه، سنگ، خنجر، و گلها یاد میکند. همچنین، به رابطهی پیچیدهی بین عشق و رنج اشاره دارد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۵۵ - میان عافیت و روزگار ما جنگ است
میان عافیت و روزگار ما جنگ است
مدار شیشه ی ما همچو آب بر سنگ است ۱
ز رازداری ما جمع دار خاطر را
ز گوش تا به لب ما هزار فرسنگ است ۲
غبار، آینه ام را حصار عافیت است
غلاف خنجر ما همچو سوسن از زنگ است ۳
به غمزه کرده چنین جای در دلم، چه عجب
اگر چو تیغ، صلاحش همیشه در جنگ است ۴
به بوستان محبت سلیم مرغ دلم
ز شوق طره ی او طایر شباهنگ است ۵
مدار شیشه ی ما همچو آب بر سنگ است ۱
ز رازداری ما جمع دار خاطر را
ز گوش تا به لب ما هزار فرسنگ است ۲
غبار، آینه ام را حصار عافیت است
غلاف خنجر ما همچو سوسن از زنگ است ۳
به غمزه کرده چنین جای در دلم، چه عجب
اگر چو تیغ، صلاحش همیشه در جنگ است ۴
به بوستان محبت سلیم مرغ دلم
ز شوق طره ی او طایر شباهنگ است ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۴ - ز بس اشک نیازم خاکسار است
گوهر بعدی:شماره ۱۵۶ - دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.