هوش مصنوعی:
این شعر از گرمی و شور طبیعت در بهار و باغ سخن میگوید، اما شاعر با وجود این گرمی و نشاط، خود را از فریبهای بهار و گلهای رنگارنگ دور نگه میدارد. او از عشق و دردهایش میگوید و اشارههایی به مفاهیمی مانند گذر زمان، وفات، و درمان دردها با عشق دارد. در نهایت، شعر با توصیف گرمی محفل عشق و مستی به پایان میرسد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همچنین اشارات به دردها و رنجهای درونی، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. علاوه بر این، برخی از ابیات نیاز به تفسیر و دانش ادبی دارند که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
شماره ۱۶۲ - بیا که صحبت مرغان بوستان گرم است
بیا که صحبت مرغان بوستان گرم است
شکفته شد گل و بازار باغبان گرم است ۱
فریب چون گل رعنا نمی خورم ز بهار
درین چمن که مرا پشت بر خزان گرم است ۲
نفس چگونه زنم پیش او، چنین که مرا
چو شعله از ته دل تا سر زبان گرم است ۳
به رهگذار تو رحم است دادخواهان را
که همچو برق، سمند ترا عنان گرم است ۴
ز غارت چمن آمد نشان به مجلس تو
گل چراغ تو در چشم بلبلان گرم است ۵
چه زود رفت ز خاطر ترا نصیحت ما
هنوز جای سخن بر سر زبان گرم است ۶
برای سوختنم نغمه آتشی دارد
که پشت چون دف مطرب مرا به آن گرم است ۷
هما ز دور به من می کند نظربازی
پس از وفات مرا بس که استخوان گرم است ۸
به سرد و گرم جهان خاطرات چو راضی شد
تمام عمر ترا آب سرد و نان گرم است ۹
برون ز خانه مرو، وضع روزگار ببین
چمن خنک شده و کنج آشیان گرم است ۱۰
علاج خود مطلب از طبیب عشق ای دل
تب تو گرم و دواهای این دکان گرم است ۱۱
سلیم محفل عشق است این، که از مستان
کسی نمانده و هنگامه همچنان گرم است ۱۲
شکفته شد گل و بازار باغبان گرم است ۱
فریب چون گل رعنا نمی خورم ز بهار
درین چمن که مرا پشت بر خزان گرم است ۲
نفس چگونه زنم پیش او، چنین که مرا
چو شعله از ته دل تا سر زبان گرم است ۳
به رهگذار تو رحم است دادخواهان را
که همچو برق، سمند ترا عنان گرم است ۴
ز غارت چمن آمد نشان به مجلس تو
گل چراغ تو در چشم بلبلان گرم است ۵
چه زود رفت ز خاطر ترا نصیحت ما
هنوز جای سخن بر سر زبان گرم است ۶
برای سوختنم نغمه آتشی دارد
که پشت چون دف مطرب مرا به آن گرم است ۷
هما ز دور به من می کند نظربازی
پس از وفات مرا بس که استخوان گرم است ۸
به سرد و گرم جهان خاطرات چو راضی شد
تمام عمر ترا آب سرد و نان گرم است ۹
برون ز خانه مرو، وضع روزگار ببین
چمن خنک شده و کنج آشیان گرم است ۱۰
علاج خود مطلب از طبیب عشق ای دل
تب تو گرم و دواهای این دکان گرم است ۱۱
سلیم محفل عشق است این، که از مستان
کسی نمانده و هنگامه همچنان گرم است ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۱ - زهی ز شوق لبت زاهدان شراب پرست
گوهر بعدی:شماره ۱۶۳ - مرا ز آتش تب مغز استخوان خنک است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.