هوش مصنوعی: شاعر در این متن از رنج‌ها و غم‌های زندگی خود می‌گوید. او احساس می‌کند که عمرش به بیهودگی گذشته و مانند سبزه‌ای است که از سرش آب گذشته است. غم عشق و جدایی، او را آزار می‌دهد و احساس می‌کند که دیگران نیز نمی‌توانند به او کمک کنند. او از دردها و رنج‌هایش می‌نالد و معتقد است که بدون ناله و اشک، نمی‌توان از غم دل رها شد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند غم عشق و پوچی زندگی نیاز به بلوغ فکری دارند.

شماره ۱۶۵ - زاهد همه عمرم به می ناب گذشته ست

زاهد همه عمرم به می ناب گذشته ست
چون سبزه ی جو از سر من آب گذشته ست ۱

تا دامن دل رفته مرا چاک گریبان
کارم ز رفوکاری احباب گذشته ست ۲

هر جرعه ی آبم به گلو تیغ گذارد
تا باز چه در خاطر قصاب گذشته ست ۳

گردید تر آن چشم چو افتاد به اشکم
چون آهوی صحرا که ز سیلاب گذشته ست ۴

بر غیر، غم عشق تو آسان ز وصال است
این بادیه را در شب مهتاب گذشته ست ۵

داند که به کوشش نرود کار کسی پیش
هر کس که به سروقت رسن تاب گذشته ست ۶

بی ناله و بی اشک سلیم از غم دل نیست
عمرش به همین طور چو دولاب گذشته ست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۶۴ - ز من شکایت آن جورپیشه برعکس است
گوهر بعدی:شماره ۱۶۶ - بی تو در بزم طرب بس که دلم محزون است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.