هوش مصنوعی: این شعر عرفانی و غنایی از حافظ، به بیان ناتوانی زیبایی‌های دنیوی در برابر عشق الهی می‌پردازد. شاعر از تنهایی، عرفان، و بی‌اعتباری دنیا سخن می‌گوید و برتری عشق حقیقی را بر هر چیزی تأکید می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به مفاهیم انتزاعی مانند وحدت و کثرت نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۱۸۶ - با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست

با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست
سرو را پیش تو سرمایه ی رعنایی نیست ۱

مرو ای شمع و مرا بر سر فریاد میار
همچو اطفال، مرا طاقت تنهایی نیست ۲

گرچه زنجیر به پا از رگ خارا دارد
نفس شیرین نتوان گفت که هر جایی نیست ۳

ما و این خرقه ی پشمینه که درویشان را
چون سکندر هوس جامه ی دارایی نیست ۴

دل ز وحدت چو به کثرت رود از عرفان است
کعبه شهری ست، سیه خانه ی صحرایی نیست ۵

من گرفتم که شدی شبلی ایام سلیم
حاصل این همه هیچ است چو دنیایی نیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۸۵ - چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت
گوهر بعدی:شماره ۱۸۷ - بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.