هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و فلسفی از عشق، انتظار، فقر و امید سخن میگوید. شاعر با تصاویری مانند گل، چمن، شمع و شانه، احساسات عمیق انسانی را بیان میکند. همچنین، به مسائلی مانند نابرابری اجتماعی و شرایط سخت زندگی اشاره دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق فلسفی و اجتماعی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به فقر و نابرابری نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۸۷ - بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه است
بیا که وصل تو گل را بهار دلخواه است
چمن ز رخنه ی دیوار، چشم بر راه است ۱
به هر کجا روم از کوی او، دلم آنجاست
گدا به خانه، ولی کاسه بر سر راه است ۲
مبین حقیر کسی را، که شمع در شب تار
به از عصای بلند است، گرچه کوتاه است ۳
به پنجه شانه ام از تارهای موی سفید
چو شانه ای ست که در کارگاه جولاه است ۴
مپرس حال مقیمان خانه ی افلاک
که نان به طاق بلند است و آب در چاه است ۵
سلیم از مه نو حال آسمان پیداست
نشان مرکب طفلان رکاب کوتاه است ۶
چمن ز رخنه ی دیوار، چشم بر راه است ۱
به هر کجا روم از کوی او، دلم آنجاست
گدا به خانه، ولی کاسه بر سر راه است ۲
مبین حقیر کسی را، که شمع در شب تار
به از عصای بلند است، گرچه کوتاه است ۳
به پنجه شانه ام از تارهای موی سفید
چو شانه ای ست که در کارگاه جولاه است ۴
مپرس حال مقیمان خانه ی افلاک
که نان به طاق بلند است و آب در چاه است ۵
سلیم از مه نو حال آسمان پیداست
نشان مرکب طفلان رکاب کوتاه است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۶ - با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۸۸ - تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.