هوش مصنوعی:
این شعر از سلیم تهرانی، با تصاویر شعله، گل، چراغ باده و آفتاب، حالتی از گرمی و نشاط را توصیف میکند که با غروب آفتاب به آرامش میرسد. شاعر از ناامیدی و اضطراب سخن میگوید که با سوختن سپند (اسپند) فروکش میکند. همچنین، به عدم حضور نسیم در محفل شمع و نیاز به سفینه (کشتی) برای نشستن در آب اشاره دارد. در پایان، با حضور یار، نماز را قضا میکند زیرا آفتاب غروب کرده است.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عرفانی و استعارههای شرابوشی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم فلسفی موجود در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۰۹ - چو شعله گرم درآمد، چو گل به تاب نشست
چو شعله گرم درآمد، چو گل به تاب نشست
چراغ باده بیارید کآفتاب نشست ۱
چو ناامید ازو گشت، دل قرار گرفت
سپند سوخته چون شد ز اضطراب نشست ۲
به شمع انجمن ما نسیم محرم نیست
ازان ز پرده ی فانوس در نقاب نشست ۳
به بزم باده مرو بی صحیفه ی غزلی
سفینه ای بطلب تا توان به آب نشست ۴
نشست یار چو پیشت، نماز چیست سلیم
نماز خویش قضا کن که آفتاب نشست ۵
چراغ باده بیارید کآفتاب نشست ۱
چو ناامید ازو گشت، دل قرار گرفت
سپند سوخته چون شد ز اضطراب نشست ۲
به شمع انجمن ما نسیم محرم نیست
ازان ز پرده ی فانوس در نقاب نشست ۳
به بزم باده مرو بی صحیفه ی غزلی
سفینه ای بطلب تا توان به آب نشست ۴
نشست یار چو پیشت، نماز چیست سلیم
نماز خویش قضا کن که آفتاب نشست ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۸ - همچو بلبل دلم غمین گل است
گوهر بعدی:شماره ۲۱۰ - با نسیم صبح شمع خلوت من سرکش است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.