هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر حالتی از اندوه، پریشانی و دلتنگی است. شاعر از دوری یار، غم و ناامیدی میگوید و از تأثیرات تلخ روزگار بر زندگی خود سخن میراند. تصاویری مانند دریا خموش در طوفان، خانهای که بر باد رفته و مهمان نشسته، و دندانی که مانند بخیه به دندان دیگر فشرده شده، همه نشاندهندهی عمق رنج و ناامیدی شاعر هستند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاطفی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات غمانگیز و ناامیدی نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی برای درک و پردازش دارد.
شماره ۲۱۸ - هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است
هرجا نشسته، بی سروسامان نشسته است
نقش دلم به عشق، پریشان نشسته است ۱
رفت از برم چو یار، تماشای گریه کن
دریا بود خموش چو طوفان نشسته است ۲
از دل اثر نماند [و] غم او همان به جاست
بر باد رفت خانه و مهمان نشسته است ۳
از بس فشرده ام به هم از جور روزگار
دندان من چو بخیه به دندان نشسته است ۴
موری ز قید سلسله ی غم خلاص نیست
این گرد بر سریر سلیمان نشسته است ۵
ای گل بیا که بی تو به طرف چمن سلیم
دلگیر همچو طفل دبستان نشسته است ۶
نقش دلم به عشق، پریشان نشسته است ۱
رفت از برم چو یار، تماشای گریه کن
دریا بود خموش چو طوفان نشسته است ۲
از دل اثر نماند [و] غم او همان به جاست
بر باد رفت خانه و مهمان نشسته است ۳
از بس فشرده ام به هم از جور روزگار
دندان من چو بخیه به دندان نشسته است ۴
موری ز قید سلسله ی غم خلاص نیست
این گرد بر سریر سلیمان نشسته است ۵
ای گل بیا که بی تو به طرف چمن سلیم
دلگیر همچو طفل دبستان نشسته است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۷ - پنجه ی عشقم دگر قفل فغان پیچیده است
گوهر بعدی:شماره ۲۱۹ - یوسف هندی نژاد من مرا از بر گریخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.