هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ناامیدی و تنهایی خود در بهار سخن میگوید. او با وجود زیباییهای طبیعت، احساس بیپناهی و درماندگی میکند و از بیعدالتیهای روزگار شکایت دارد. امید او تنها به گدایان است و از جهان خراب و بیثباتی آن مینالد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و اجتماعی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، ناامیدی و انتقادهای موجود در شعر برای سنین پایینتر مناسب نیست.
شماره ۲۴۸ - بهار آمد و ما را به باغ راهی نیست
بهار آمد و ما را به باغ راهی نیست
شکفته شد چمن و رخصت نگاهی نیست ۱
چو لاله در ته باران نشسته آن مستم
که غیر سایه ی ابرم دگر پناهی نیست ۲
شراب با رخ زردم چه کارها که نکرد
به روزگار چنین آب زیرکاهی نیست ۳
چو مور بر سر غربال در جهان خراب
به هیچ جا نگذاریم پا که چاهی نیست ۴
امید فیض اگر هست از گدایان است
بجز کلاه نمد، پشم در کلاهی نیست ۵
رسیده کار به جان، گر سلیم ازان بدخو
گناه خویش بپرسد کسی گناهی نیست ۶
شکفته شد چمن و رخصت نگاهی نیست ۱
چو لاله در ته باران نشسته آن مستم
که غیر سایه ی ابرم دگر پناهی نیست ۲
شراب با رخ زردم چه کارها که نکرد
به روزگار چنین آب زیرکاهی نیست ۳
چو مور بر سر غربال در جهان خراب
به هیچ جا نگذاریم پا که چاهی نیست ۴
امید فیض اگر هست از گدایان است
بجز کلاه نمد، پشم در کلاهی نیست ۵
رسیده کار به جان، گر سلیم ازان بدخو
گناه خویش بپرسد کسی گناهی نیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۷ - موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب است
گوهر بعدی:شماره ۲۴۹ - زان می که باغ را رخ او در پیاله ریخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.