هوش مصنوعی:
این شعر از سلیم، با تصاویر زیبا و استعاری، به مفاهیمی مانند جدایی، عشق، و آرزوی رهایی از موانع میپردازد. شاعر از گل و غنچه به عنوان نمادهای زیبایی و زوال یاد میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق و دردهای عشق بیان میدارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۹۲ - گل به غفلت ز گلستان جهان برخیزد
گل به غفلت ز گلستان جهان برخیزد
غنچه از خواب در ایام خزان برخیزد ۱
گر سبک می روم از بزم تو بیرون چه عجب
گرد هر طور که بنشست چنان برخیزد ۲
جسم خاکی ست غباری که میان من و اوست
ای خوش آن لحظه که آن هم ز میان برخیزد ۳
گر لب تشنه ی خود را به لب جوی نهم
دود چون اشک من از آب روان برخیزد ۴
دارد ای دوست ز تو شکوه ی بسیار سلیم
وای اگر مهر خموشی ز دهان برخیزد ۵
غنچه از خواب در ایام خزان برخیزد ۱
گر سبک می روم از بزم تو بیرون چه عجب
گرد هر طور که بنشست چنان برخیزد ۲
جسم خاکی ست غباری که میان من و اوست
ای خوش آن لحظه که آن هم ز میان برخیزد ۳
گر لب تشنه ی خود را به لب جوی نهم
دود چون اشک من از آب روان برخیزد ۴
دارد ای دوست ز تو شکوه ی بسیار سلیم
وای اگر مهر خموشی ز دهان برخیزد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۱ - چو حسن سبز تمنای اهل دید بود
گوهر بعدی:شماره ۳۹۳ - عشق در هر جا نقاب از روی زیبا می کشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.