هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از شاعر بیانگر دلدادگی و اسارت در عشق است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند غنچه، آهوی ختن، و زلف یار، حالات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق را توصیف می‌کند. همچنین، اشاره‌ای به ناتوانی پیری و بی‌اعتمادی به زندگی در اسارت عشق دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند اسارت در عشق و ناامیدی از زندگی نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارد.

شماره ۴۱۵ - چه پروای گلستان و سر و برگ چمن دارد

چه پروای گلستان و سر و برگ چمن دارد
چو غنچه آنکه گلشن در درون پیرهن دارد ۱

چنان از حلقه ی زلف تو باد صبح مشکین است
که پنداری گذر بر ناف آهوی ختن دارد ۲

اسیر عشق را بر زندگانی اعتمادی نیست
که هر جامه که پوشد، تار چندی از کفن دارد ۳

ندارد مومیایی سود، پیر ناتوانی را
که در هر عضو همچون زلف خوبان صد شکن دارد ۴

چنان هنگامه ی رسوایی از عشق بتان گرم است
که از دامان ناصح آتش من بادزن دارد ۵

سلیم از ناخن حسرت مبادا دست من خالی
که هرکس تیشه ای در کار خود چون کوهکن دارد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۲۷۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۱۴ - کسی کز عاشقی دم زد، چه باک از دشمنی دارد
گوهر بعدی:شماره ۴۱۶ - مرا به کوی تو دلگرمی شراب آورد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.