هوش مصنوعی:
این شعر از عشق، دوری، رنجهای عاشقانه و مفاهیم فلسفی مانند تقدیر و جبر روزگار سخن میگوید. شاعر از دوری از معشوق، اشکهایش و ظلم روزگار شکایت دارد و با استفاده از استعارههای زیبا مانند خورشید، شمشیر جفا و مور، احساسات خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارند.
شماره ۴۲۷ - روزگار از چمن وصل توام دور افکند
روزگار از چمن وصل توام دور افکند
آن سرشکم که مرا از مژه ی حور افکند ۱
چون صبوحی زده از خانه برآمد، خورشید
روشنی را ز حجاب رخ او دور افکند ۲
حسن مغرور چو شمشیر جفا کرد بلند
خویش را شور جنون بر سر منصور افکند ۳
تاب سرپنجه ی اقبال سلیمان داری
دست بتوانی اگر در کمر مور افکند ۴
شب که سر داد دلم آه به سیاره سلیم
آتشی بود که در خانه ی زنبور افکند ۵
آن سرشکم که مرا از مژه ی حور افکند ۱
چون صبوحی زده از خانه برآمد، خورشید
روشنی را ز حجاب رخ او دور افکند ۲
حسن مغرور چو شمشیر جفا کرد بلند
خویش را شور جنون بر سر منصور افکند ۳
تاب سرپنجه ی اقبال سلیمان داری
دست بتوانی اگر در کمر مور افکند ۴
شب که سر داد دلم آه به سیاره سلیم
آتشی بود که در خانه ی زنبور افکند ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۶ - رسید آن مست و از گردن صراحی در بغل دارد
گوهر بعدی:شماره ۴۲۸ - خورشید از نمود رخت بی نمود شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.