هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و عشق ناکام سخن میگوید. شاعر گل و باغ را به عنوان نمادهای زیبایی و شادی توصیف میکند، اما از عدم درک و ارتباط با این زیباییها شکایت دارد. او از عشق بیپاسخ و دلسوختگی خود میگوید و اشاره میکند که بدون حضور معشوق، حتی زیباترین مناظر نیز برایش بیمعنا هستند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، تم غالب شعر حسرت و اندوه است که برای سنین پایین مناسب نیست.
شماره ۴۳۵ - قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود
قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود
گل است شعله کسی را اگر دماغ بود ۱
درین چمن به گلم ذوق آشنایی نیست
به لاله گرمی من از برای داغ بود ۲
دلم گداخت چو از باده روی او افروخت
بهار صبح، خزان گل چراغ بود ۳
عجب به صحبت گل گر سرش فرود آید
هوای وصل تو آن را که در دماغ بود ۴
کجا شکفته شود دل سلیم بی رخ او
چه شد که گل به کف و باده در ایاغ بود ۵
گل است شعله کسی را اگر دماغ بود ۱
درین چمن به گلم ذوق آشنایی نیست
به لاله گرمی من از برای داغ بود ۲
دلم گداخت چو از باده روی او افروخت
بهار صبح، خزان گل چراغ بود ۳
عجب به صحبت گل گر سرش فرود آید
هوای وصل تو آن را که در دماغ بود ۴
کجا شکفته شود دل سلیم بی رخ او
چه شد که گل به کف و باده در ایاغ بود ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۴ - به کوی عشق، دل دادخواه می خواهند
گوهر بعدی:شماره ۴۳۶ - دیگر بهار شد که هوا گلفشان شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.