هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از عناصر طبیعت مانند گل، بلبل، باغبان و زلف پریشان برای بیان مفاهیم عشق، وصال، توکل و بیثباتی دنیا استفاده میکند. شاعر با اشاره به ناپایداری زیبایی و بیفایده بودن عشق در جمعیت حسن، بر اهمیت توکل و بیتوقعی تأکید میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و اخلاقی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً از سن 16 سالگی به بعد شکل میگیرد.
شماره ۵۳۰ - خنده ی شوخ تو فرصت به تغافل ندهد
خنده ی شوخ تو فرصت به تغافل ندهد
زلف در بردن دل صرفه به کاکل ندهد ۱
هر کجا زلف پریشان تو باشد، چه عجب
باغبان گر به چمن آب به سنبل ندهد ۲
وصل خوبان به دو پیمانه ی می موقوف است
باغبان تا نشود مست، به کس گل ندهد ۳
عشق را فایده ای نیست ز جمعیت حسن
زر گل، سود پریشانی بلبل ندهد ۴
رزق هرچند که خود می رسد، آن به که کسی
پشت چون سایه به دیوار توکل ندهد ۵
نیست سامان جهان قابل اظهار سلیم
کاشکی این همه گل عرض تجمل ندهد ۶
زلف در بردن دل صرفه به کاکل ندهد ۱
هر کجا زلف پریشان تو باشد، چه عجب
باغبان گر به چمن آب به سنبل ندهد ۲
وصل خوبان به دو پیمانه ی می موقوف است
باغبان تا نشود مست، به کس گل ندهد ۳
عشق را فایده ای نیست ز جمعیت حسن
زر گل، سود پریشانی بلبل ندهد ۴
رزق هرچند که خود می رسد، آن به که کسی
پشت چون سایه به دیوار توکل ندهد ۵
نیست سامان جهان قابل اظهار سلیم
کاشکی این همه گل عرض تجمل ندهد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲۹ - کرده ام در گوشه ی ایران قناعت کار خود
گوهر بعدی:شماره ۵۳۱ - صبرم از درد تو تکلیف مداوا می کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.