هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از عشق نافرجام و رنج‌های آن سخن می‌گوید. شاعر از دل‌سوختگی، بی‌وفایی معشوق، و جست‌وجوی بی‌ثمر در راه عشق می‌نالد. تصاویری مانند نقش وفا بر سنگ، آینه‌ی شکسته، و مرغ اسیر بیانگر تلخی تجربه‌ی اوست. در نهایت، شعر به تنهایی و ناامیدی شاعر ختم می‌شود.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعاره‌های پیچیده‌ی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و پرداختن به موضوعاتی مانند ناامیدی و دل‌شکستگی مناسب سنین بالاتر است.

شماره ۵۶۰ - در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود

در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود
بر سنگ زدم آینه را، عیب نما بود ۱

عنقا که به من بر سر دعوی ست، نپرسید
روزی که من آواره شدم، او به کجا بود ۲

بر کعبه ی کوی تو نشد خضر دلیلم
نقش قدم خویش، مرا قبله نما بود ۳

هر سایه ی برگی به چمن نافه ی مشکی ست
بویی مگر از زلف تو همراه صبا بود؟ ۴

هر مرغ که از دام خود آزاد نمودیم
معلوم شد آخر که همان مرغ هما بود ۵

خون شد جگر من، که سلیم از سر کویت
می رفت و چو مژگان تو رویش به قفا بود ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۵۹ - به دل هر چیز بیند عشق آتشخو بسوزاند
گوهر بعدی:شماره ۵۶۱ - چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمی داند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.