هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از آمدن فتنههای روزگار و ناپایداری دنیا سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی مانند سیل و غبار، ناپایداری زندگی را نشان میدهد و توصیه میکند که برای رسیدن به صفای دل، باید از تعلقات دنیوی چشم پوشید. همچنین، اشارهای به عشق و جنون عاشقانه دارد و از تضادهای زندگی مانند بهار در دل خزان صحبت میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین جدی مانند ناپایداری زندگی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۶۰۰ - خروش فتنه ای از روزگار می آید
خروش فتنه ای از روزگار می آید
چو بانگ سیل که از کوهسار می آید ۱
صفای دل طلبی، چشم از جهان بربند
که رخنه ای ست کز اینجا غبار می آید ۲
ز چوب عود بود کشتی فناطلبان
که هرچه غرق شود زان، به کار می آید ۳
جنون ز سبزه ی خط تو در سرم گل کرد
که از خزان تو بوی بهار می آید ۴
گرم به وصل رساند سلیم، نیست عجب
که هرچه گویی ازین روزگار می آید ۵
چو بانگ سیل که از کوهسار می آید ۱
صفای دل طلبی، چشم از جهان بربند
که رخنه ای ست کز اینجا غبار می آید ۲
ز چوب عود بود کشتی فناطلبان
که هرچه غرق شود زان، به کار می آید ۳
جنون ز سبزه ی خط تو در سرم گل کرد
که از خزان تو بوی بهار می آید ۴
گرم به وصل رساند سلیم، نیست عجب
که هرچه گویی ازین روزگار می آید ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۹۹ - بی تو معموره ی دل رو به خرابی دارد
گوهر بعدی:شماره ۶۰۱ - پرتوی هردم به دل فیض الهی افکند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.