هوش مصنوعی:
این شعر از رفتن زیباییهای طبیعت و عشق سخن میگوید. با تصاویری مانند رفتن فصل گل، شوخچشمی شاهدان باغ، و حرکت موج به سوی طوفان، شاعر احساس شور و شوق و بیقراری را بیان میکند. همچنین، اشارهای به داستان یوسف و زلیخا دارد که نشاندهنده عشق و اشتیاق است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به داستان یوسف و زلیخا نیاز به آشنایی قبلی با ادبیات کهن دارد.
شماره ۶۰۶ - می بده ساقی که حسن باغ و بستان می رود
می بده ساقی که حسن باغ و بستان می رود
چون تذرو جسته، فصل گل شتابان می رود ۱
شاهدان باغ از بس شوخ چشم افتاده اند
گل به پای خویش از گلبن به دامان می رود ۲
راه کنعان را زلیخا بسته همچون رهزنان
می رود گر بویی، از راه بیابان می رود ۳
بس که دارد شوق شورش، از محیط دیده ام
هر زمان موجی به استقبال طوفان می رود ۴
بی تماشای گل روی تو از گلشن سلیم
چون نسیم سنبل زلفت پریشان می رود ۵
چون تذرو جسته، فصل گل شتابان می رود ۱
شاهدان باغ از بس شوخ چشم افتاده اند
گل به پای خویش از گلبن به دامان می رود ۲
راه کنعان را زلیخا بسته همچون رهزنان
می رود گر بویی، از راه بیابان می رود ۳
بس که دارد شوق شورش، از محیط دیده ام
هر زمان موجی به استقبال طوفان می رود ۴
بی تماشای گل روی تو از گلشن سلیم
چون نسیم سنبل زلفت پریشان می رود ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۰۵ - از چشم من خیال تو بیرون نمی رود
گوهر بعدی:شماره ۶۰۷ - چو گل به آب روان شد، چو می به تاب آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.