هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد دوری از وطن، عشق و رنجهای آن سخن میگوید. شاعر از نالههای خود، قاصد دل، صبر در عشق، آه زلیخا و یعقوب، و گذرایی روزگار میگوید. در پایان نیز از عشق و رزمگاه آن یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و دوری نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارد.
شماره ۶۴۱ - سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد
سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد
قاصد دلش خوش است که مکتوب می برد ۱
از روی خوب آنچه بماند شکیب ما
آواز خوب یا سخن خوب می برد ۲
از خاک مصر، آه زلیخا بلند کرد
گردی که نور دیده ی یعقوب می برد ۳
هر گل که بر بساط طرب نقش کرده اند
فراش روزگار به جاروب می برد ۴
از رزمگاه عشق، سر خویش را سلیم
همچون علم برون به سر چوب می برد ۵
قاصد دلش خوش است که مکتوب می برد ۱
از روی خوب آنچه بماند شکیب ما
آواز خوب یا سخن خوب می برد ۲
از خاک مصر، آه زلیخا بلند کرد
گردی که نور دیده ی یعقوب می برد ۳
هر گل که بر بساط طرب نقش کرده اند
فراش روزگار به جاروب می برد ۴
از رزمگاه عشق، سر خویش را سلیم
همچون علم برون به سر چوب می برد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۴۰ - از غم هرکسی این سوخته تن می لرزد
گوهر بعدی:شماره ۶۴۲ - چو در غمخانه ی ما آید آن دلبر نمی ماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.