هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ریا و تظاهر زاهدان انتقاد میکند و بیان میکند که عشق و صبر حقیقی را در خاک پای صبوری دیده است. او از گرمی و صمیمیت در روابط با دیگران ناامید شده و ترجیح میدهد مانند شمع در گرمای عشق بسوزد. همچنین، او از سرمای زهد خشک خسته شده و به دنبال گرمای شراب است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عرفانی و انتقادی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند شراب و عشق عرفانی نیازمند درک و بلوغ فکری مناسب است.
شماره ۷۴۲ - بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک
بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک
چو صبح چند به دوش افکنی ردای خنک ۱
ز خاک پای صبوری به عشق آن دیدم
که چشم موسم گرما ز توتیای خنک ۲
زنم ز خون هوس، آب آتش دل را
که دست سوخته را خوش بود حنای خنک ۳
دلم توقع گرمی ندارد از احباب
چو نخل موم که می سازدش هوای خنک ۴
شبی چو شمع درآ گرم از درم، تا چند
کند به گریه ی من صبح، خنده های خنک ۵
شدم فسرده ز سرمای زهد خشک، سلیم
کنم به آتش می گرم، دست و پای خنک ۶
چو صبح چند به دوش افکنی ردای خنک ۱
ز خاک پای صبوری به عشق آن دیدم
که چشم موسم گرما ز توتیای خنک ۲
زنم ز خون هوس، آب آتش دل را
که دست سوخته را خوش بود حنای خنک ۳
دلم توقع گرمی ندارد از احباب
چو نخل موم که می سازدش هوای خنک ۴
شبی چو شمع درآ گرم از درم، تا چند
کند به گریه ی من صبح، خنده های خنک ۵
شدم فسرده ز سرمای زهد خشک، سلیم
کنم به آتش می گرم، دست و پای خنک ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۴۱ - شد چو گلبن سبز در پیراهن من خار عشق
گوهر بعدی:شماره ۷۴۳ - چند باشد ز گلشن افلاک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.