هوش مصنوعی:
این شعر از درد عشق و محبت ناکام سخن میگوید. شاعر از خواریهایی که در راه عشق دیده شکایت دارد و بیان میکند که دیگر نمیخواهد روی محبت را ببیند. او از دوری معشوق و ناملایمات عشق رنج میبرد و دلش همچون آهویی رامناشدنی است. شاعر به سوختن در آتش عشق اشاره میکند و میگوید حتی اگر این سوختن به دوزخ بینجامد، برایش اهمیتی ندارد. در پایان، دلش از انتظار معشوق به خاک مینشیند و هیچ اثری از او نمیرسد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و گاه عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و سوختن در آتش محبت ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۷۵۲ - در محبت بس که خواری دیدم از پهلوی دل
در محبت بس که خواری دیدم از پهلوی دل
از کسی هرگز نمی خواهم ببینم روی دل ۱
هرکجا گردی بود، افشانده ی دامان ماست
می رسد از هر غباری بر مشامم بوی دل ۲
خوابگاه آهوان شد همچو صحرا دامنش
یک سر مو رام با مجنون نشد آهوی دل ۳
همچو من صاحبدلی امروز در عالم کجاست
ریخته در سینه ام چون غنچه دل بر روی دل ۴
کار آتش سوختن گر باشد، از دوزخ چه غم
کز برای سوختن می میرد این هندوی دل ۵
خاک شد دل از تمنای سر کویش سلیم
هرگز از آنجا نمی آید غباری سوی دل ۶
از کسی هرگز نمی خواهم ببینم روی دل ۱
هرکجا گردی بود، افشانده ی دامان ماست
می رسد از هر غباری بر مشامم بوی دل ۲
خوابگاه آهوان شد همچو صحرا دامنش
یک سر مو رام با مجنون نشد آهوی دل ۳
همچو من صاحبدلی امروز در عالم کجاست
ریخته در سینه ام چون غنچه دل بر روی دل ۴
کار آتش سوختن گر باشد، از دوزخ چه غم
کز برای سوختن می میرد این هندوی دل ۵
خاک شد دل از تمنای سر کویش سلیم
هرگز از آنجا نمی آید غباری سوی دل ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۵۱ - هر قطره ی شبنم رخ گل
گوهر بعدی:شماره ۷۵۳ - پروانه را چو مرغ چمن نیست تاب گل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.