هوش مصنوعی:
این شعر از دردهای عمیق روحی و زخمهای عاطفی سخن میگوید که در دل شاعر باقی ماندهاند. شاعر از ناتوانی در التیام این زخمها، رنج ناشی از خندههای بیجا و بیتوجهی دیگران به دردهایش مینالد. او احساس میکند که هر زخم جدیدی مانند گل بر بدنش مینشیند و درمانی برای دردهایش وجود ندارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و روانشناختی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۷۷۷ - داغ نتواند گرفتن در دل ما جای زخم
داغ نتواند گرفتن در دل ما جای زخم
وقت خندیدن نمک می ریزد از لب های زخم ۱
جای یک زخم دگر چون گل بر اعضایم نماند
تیغ بگشاید مگر در سینه ی من جای زخم ۲
می برند از یکدگر ذوق جراحت هر نفس
کامرانی می کند هر زخمم از بالای زخم ۳
خون اگر گرید کسی بر حال زار من کم است
داغ ها دارد دلم از خنده ی بیجای زخم ۴
درد ما را آشنایی نیست با درمان سلیم
از خجالت آب شد مرهم ز استغنای زخم ۵
وقت خندیدن نمک می ریزد از لب های زخم ۱
جای یک زخم دگر چون گل بر اعضایم نماند
تیغ بگشاید مگر در سینه ی من جای زخم ۲
می برند از یکدگر ذوق جراحت هر نفس
کامرانی می کند هر زخمم از بالای زخم ۳
خون اگر گرید کسی بر حال زار من کم است
داغ ها دارد دلم از خنده ی بیجای زخم ۴
درد ما را آشنایی نیست با درمان سلیم
از خجالت آب شد مرهم ز استغنای زخم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۷۶ - صوفیان را شده ز آهنگم
گوهر بعدی:شماره ۷۷۸ - ما در چمن بساط تمنا فکنده ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.