هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از آرزوهای دل، رنجهای عشق، و جدایی از دنیا سخن میگوید. او از زبانبستن، چشمپوشی از تماشای جهان، و بستن دل به شاخههای مختلف به عنوان نمادهایی از رهایی و تسلیم استفاده میکند. همچنین، اشارههایی به مفاهیم عرفانی مانند فنا در عشق و خدمت به معشوق دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۸۱۵ - چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم
چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم
چو زخم به شده چشم از تماشای جهان بستم ۱
ندارم بر بهار این چمن دلبستگی چندان
حنا چون گل به دست خویش از برگ خزان بستم ۲
فراوان عاشقان را دست بسته برد از میدان
من آخر با کمند آه، دست آسمان بستم ۳
نمی دانم درین گلشن تو از دست که می نالی
که من زنار ای قمری ز دست باغبان بستم ۴
چو بلبل بس که خاک این گلستان دلنشینم شد
دل خود را به هر شاخی به جای آشیان بستم ۵
صبا آخر شمیم پیرهن را سوی کنعان برد
به افسون محبت گرچه راه کاروان بستم ۶
به آیین خموشان من جدل با خصم خواهم کرد
سپر کردم ز گوش خویش و شمشیر زبان بستم ۷
برهمن در قیامت نیز خواهد خدمت بت کرد
ز بس در ساعت سنگینی او را من میان بستم ۸
سلیم از دست نگذارم پس از مردن عنانش را
همه بندند بر فتراک سر، من با عنان بستم ۹
چو زخم به شده چشم از تماشای جهان بستم ۱
ندارم بر بهار این چمن دلبستگی چندان
حنا چون گل به دست خویش از برگ خزان بستم ۲
فراوان عاشقان را دست بسته برد از میدان
من آخر با کمند آه، دست آسمان بستم ۳
نمی دانم درین گلشن تو از دست که می نالی
که من زنار ای قمری ز دست باغبان بستم ۴
چو بلبل بس که خاک این گلستان دلنشینم شد
دل خود را به هر شاخی به جای آشیان بستم ۵
صبا آخر شمیم پیرهن را سوی کنعان برد
به افسون محبت گرچه راه کاروان بستم ۶
به آیین خموشان من جدل با خصم خواهم کرد
سپر کردم ز گوش خویش و شمشیر زبان بستم ۷
برهمن در قیامت نیز خواهد خدمت بت کرد
ز بس در ساعت سنگینی او را من میان بستم ۸
سلیم از دست نگذارم پس از مردن عنانش را
همه بندند بر فتراک سر، من با عنان بستم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۴ - ما همچو گل به چاک گریبان نشسته ایم
گوهر بعدی:شماره ۸۱۶ - به کویت چون توانم من به این حال خراب آیم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.