هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ناتوانی، درد عشق، و انتظار برای کمک سخن میگوید. او احساس میکند که مانند تیری از دل مجروحش بیرون میآید و قوت برخاستن ندارد. عشق و خیال معشوق، او را آشفته کرده و از ترس و وحشت، دستش میلرزد. در نهایت، او به گوشهگیری پناه میبرد و منتظر همتی برای نجات است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و ناتوانی نیاز به درک بالاتری از احساسات انسانی دارد.
شماره ۸۲۱ - بس که گشتم ناتوان، هرگه صفیری می کشم
بس که گشتم ناتوان، هرگه صفیری می کشم
از دل مجروح، پنداری که تیری می کشم ۱
چون سبوی می، ندارم قوت برخاستن
دست بر سر، انتظار دستگیری می کشم ۲
از خیال روی او شد پیرهن خوشبو مرا
همچو گل کی منت مشک و عبیری می کشم ۳
چون کنم اصلاح کار عشق، از وحشت مرا
دست می لرزد که خار از پای شیری می کشم ۴
گوشه ای خواهم چو خال ابروی خوبان سلیم
انتظار همتی از گوشه گیری می کشم ۵
از دل مجروح، پنداری که تیری می کشم ۱
چون سبوی می، ندارم قوت برخاستن
دست بر سر، انتظار دستگیری می کشم ۲
از خیال روی او شد پیرهن خوشبو مرا
همچو گل کی منت مشک و عبیری می کشم ۳
چون کنم اصلاح کار عشق، از وحشت مرا
دست می لرزد که خار از پای شیری می کشم ۴
گوشه ای خواهم چو خال ابروی خوبان سلیم
انتظار همتی از گوشه گیری می کشم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۹۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۲۰ - جرعه ای ریز که تا چاره ی خمیازه کنیم
گوهر بعدی:شماره ۸۲۲ - ز من مپرس چه از روزگار می خواهم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.