هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از ضعف خود در بیان درد عشق و ناتوانی در فریاد زدن میگوید و اشاره میکند که عشق او را از دنیا بینیاز کرده است. همچنین، از مقایسههای نمادین مانند فرهاد و کوه بیستون استفاده میکند تا عمق احساسات خود را نشان دهد. در نهایت، شاعر از گریز از رهبران و راهنمایان ظاهری سخن میگوید و اشاره میکند که حتی خضر نیز در این وادی با او بیره بوده است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از نمادها و اشارات تاریخی و ادبی (مانند فرهاد و خضر) نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آگاهی ادبی دارد.
شماره ۹۲۱ - با کسی کی می کنم در عشقبازی همرهی
با کسی کی می کنم در عشقبازی همرهی
من که دایم از دل خود می کنم پهلو تهی ۱
از ضعیفی برنمی آید ز لب فریاد من
ناله هم آخر به عشقت کرد با من کوتهی ۲
شغل عشقم کرد از سامان عالم بی نیاز
بیستون فرهاد را بس مسند شاهنشهی ۳
پا به دامن کش چو کوه و رسم تمکین پیشه کن
همچو دریا چند بتوان جوش زد از بی تهی ۴
می گریزم، رهبری هرجا که می بینم سلیم
خضر این وادی ز بس کرده ست با من بیرهی ۵
من که دایم از دل خود می کنم پهلو تهی ۱
از ضعیفی برنمی آید ز لب فریاد من
ناله هم آخر به عشقت کرد با من کوتهی ۲
شغل عشقم کرد از سامان عالم بی نیاز
بیستون فرهاد را بس مسند شاهنشهی ۳
پا به دامن کش چو کوه و رسم تمکین پیشه کن
همچو دریا چند بتوان جوش زد از بی تهی ۴
می گریزم، رهبری هرجا که می بینم سلیم
خضر این وادی ز بس کرده ست با من بیرهی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۲۰ - در دلی دایم مرا، در سینه پیدا نیستی
گوهر بعدی:شماره ۹۲۲ - دارم عیشی به وصل ماهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.