۱۴۷ بار خوانده شده

شمارهٔ ۹ - اظهار افلاس خود و طلب تدارک

ای سروری که بر در دولتسرای تو
هرکس که رو نهاد به دلخواه می رود

خورشید با وجود جناب بلند تو
بر آسمان ز همت کوتاه می رود

از خرمنی که خصم تو دارد، به سوی برق
صد نامه بیش بر پر هر کاه می رود

در یک نفس کبوتر عزم تو طی کند
راهی که آفتاب به یک ماه می رود

از بس ندیده کار تو بی مصلحت کسی
یوسف به ریسمان تو در چاه می رود

شد مدت سه سال که بر درگهت مرا
حرفی نه از وزیر و نه از شاه می رود

رحم آیدت به حالم اگر باخبر شوی
کاوقات من به سر به چه اکراه می رود

احوال خویش می کنم از هرکسی نهان
دانم سخن چگونه در افواه می رود

راضی نیم که پیشتر از من کسی ترا
گوید فلان غلام نکوخواه می رود
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۸ - راه گم کردن در نجف معلی
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۰ - تعریف خانه ی اسلام خان و تاریخ بنای آن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.