هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از بیقراری خود در هر دو حالت وصال و هجران میگوید و بیان میکند که نه در خزان و نه در بهار آرامش ندارد. او از سنگینی دنیا و رنجهای زندگی شکایت کرده و احساس میکند که اعضای بدنش از درد فریاد میزنند. شاعر به عشق و بوی گل عارض معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر روزگار او را از نظر انداخته، هنوز به دنبال نور دیدهی اهل بصیرت است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و اندوه ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۷۳ - نه در وصال و نه هجران بود قرار مرا
نه در وصال و نه هجران بود قرار مرا
نه در خزان شکفد دل نه در بهار مرا ۱
لباس دولت دنیاست بر تنم سنگین
نهال پانم و گردیده برگ بار مرا ۲
صدای شیون زنجیر دارد اعضایم
شکسته است زبس بی تو روزگار مرا ۳
چنان به بوی گل عارض تو خرسندم
که بی دماغ کند نکهت بهار مرا ۴
ضیای دیدهٔ اهل بصیرتم جویا
اگرچه از نظر انداخت روزگار مرا ۵
نه در خزان شکفد دل نه در بهار مرا ۱
لباس دولت دنیاست بر تنم سنگین
نهال پانم و گردیده برگ بار مرا ۲
صدای شیون زنجیر دارد اعضایم
شکسته است زبس بی تو روزگار مرا ۳
چنان به بوی گل عارض تو خرسندم
که بی دماغ کند نکهت بهار مرا ۴
ضیای دیدهٔ اهل بصیرتم جویا
اگرچه از نظر انداخت روزگار مرا ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۲ - سوز دل در غم عشق تو گواه است مرا
گوهر بعدی:شماره ۷۴ - بس که بگذارد زشرم آن مه جبین آیینه را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.