هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عشق و مستی، سرگشتگی و بیقراری، و نابسامانی جهان سخن میگوید. شاعر از عشق و مستی چشمان معشوق، سرگشتگی خود در راه عشق، و بینظمی چرخ و فلک میگوید و احساس میکند که حتی آسمان نیز از بیچارگی سرگشته است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با استفاده از استعارههای پیچیده، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، مضامین سرگشتگی و حسرت نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۲۴ - می کند چشم تو تا بیخود ز ساغر گشته است
می کند چشم تو تا بیخود ز ساغر گشته است
آنقدر مستی که مژگان هم از او برگشته است ۱
در ره شوق تو از بس پر برون آورده است
نامه ام مستغنی از بال کبوتر گشته است ۲
کارهای چرخ از بس بی نظام افتاده است
آسمانها گوییا اوراق ابتر گشته است ۳
چون توانم گرد دل را منع کلفت از غمش
شیشه افلاک از آهم مکدر گشته است ۴
چارهٔ سرگشتگی ها را مجوی از آسمان
چون تو جویا او هم از بیچارگی سرگشته است ۵
آنقدر مستی که مژگان هم از او برگشته است ۱
در ره شوق تو از بس پر برون آورده است
نامه ام مستغنی از بال کبوتر گشته است ۲
کارهای چرخ از بس بی نظام افتاده است
آسمانها گوییا اوراق ابتر گشته است ۳
چون توانم گرد دل را منع کلفت از غمش
شیشه افلاک از آهم مکدر گشته است ۴
چارهٔ سرگشتگی ها را مجوی از آسمان
چون تو جویا او هم از بیچارگی سرگشته است ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۳ - لب چو مینا بگشود انجمنی خندان ساخت
گوهر بعدی:شماره ۲۲۵ - دشمن جان و تنش تاج زر است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.