هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و رنجهای دلش سخن میگوید. او از گرمای عشق، شرم، و اندوهی که در دل دارد مینویسد و از تأثیرات عمیق این احساسات بر روح و روان خود یاد میکند. تصاویری مانند سوختن دل، افروختگی چهره از شرم، و جاری شدن اشک مانند سیلاب، همه نشاندهندهی عشقی پرشور و دردناک هستند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و احساساتی است که درک آنها به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر شاعرانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۲۹۷ - در دیاری که دلم عاشقی آموخته بود
در دیاری که دلم عاشقی آموخته بود
خوی دل آب و هوایش سوخته بود ۱
پرتو شمع برون رفت چو دود از روزن
بسکه از جوش حیا چهره ات افروخته بود ۲
رفت چون موج به سیلاب رگ ابر بهار
زآنچه امشب مژه از بحر دل اندوخته بود ۳
تا دم از عشق زدم رازدرونم گل کرد
گویی از تار نفس زخم دلم دوخته بود ۴
خوی دل آب و هوایش سوخته بود ۱
پرتو شمع برون رفت چو دود از روزن
بسکه از جوش حیا چهره ات افروخته بود ۲
رفت چون موج به سیلاب رگ ابر بهار
زآنچه امشب مژه از بحر دل اندوخته بود ۳
تا دم از عشق زدم رازدرونم گل کرد
گویی از تار نفس زخم دلم دوخته بود ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۳۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۶ - با اسیران نازها امروز زنجیر تو داشت
گوهر بعدی:شماره ۲۹۸ - شکرین لعل او مکیدهٔ ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.