هوش مصنوعی: این شعر از درد و اندوه بیدلی می‌گوید که گلشن زندگی‌اش به داغ و هامون تبدیل شده و امیدش همچون غنچه‌ای پرخون است. شاعر اشاره می‌کند که آزادگی لازمهٔ دیوانگی است و راستان در باطن تفاوتی با هم ندارند. همچنین، او از اشک‌های خونینی می‌گوید که از مژه می‌ریزد، اما از حال دلش خبری ندارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر، همچنین استفاده از استعاره‌های پیچیده و احساسات سنگین، مناسب مخاطبانی است که از درک و تجربهٔ کافی برای تحلیل چنین مضامینی برخوردارند.

شماره ۳۰۰ - بیدلی را که گلشن داغ و چمن هامون است

بیدلی را که گلشن داغ و چمن هامون است
غنچهٔ گلبن امید دل پرخون است ۱

بید بی سرو خوش آینده نباشد در باغ
آری آزادگیی لازمهٔ مجنون است ۲

راستان را نبود ف رق زهم در باطن
مصرع قد تو با سرو به یک مضمون است ۳

لخت خون از مژه دیدم که بدامان می ریخت
لیک از دل خبرم نیست که حالش چون ا ست ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
کانال گوهرین در ایتا
۳۴۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۹۹ - دیار غربتم آنجا بود که انجمن است
گوهر بعدی:شماره ۳۰۱ - زبان تیغ تو در حشر عذرخواه من است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.