هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که از عشق و جذبههای روحانی سخن میگوید. شاعر از کششهای عشق، درد فراق، و تأثیرات عمیق عشق بر جان و دل سخن میگوید. همچنین، از مفاهیمی مانند تغافل، نسیان، و تأثیرات طبیعت در عشق استفاده شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۴۱۲ - چون مصور صورت آن جان جانان می کشد
چون مصور صورت آن جان جانان می کشد
دست از صورت نگاری می کشد جان می کشد ۱
قید تن جان مجرد بهر جانان می کشد
یوسف ما را محبت سوی زندان می کشد ۲
اینقدر دانسته چشم التفات از ما مپوش
چون تغافل بگذرد از حد به نسیان می کشد ۳
روبگردانی اگر یک صبحدم از آفتاب
همچو ماه چارده خورشید نقصان می کشد ۴
از برم دل را که زیر بار صد کوه غم است
چشم فتان تو با قلاب مژگان می کشد ۵
بسکه می پیچم به خود زنجیر می آرد برون
از جراحت های من هر کس که پیکان می کشد ۶
رتبهٔ رعنایی سروم بلند افتاده است
بر زمین چون پرتو خورشید دامان می کشد ۷
دل بذوق زخم شمشیرت در آغوش هوس
غنچه آسا یک بغل چاک گریبان می کشد ۸
این پریشانی که در دلها پریشان گشته است
نیک اگر بینی به آن زلف پریشان می کشد ۹
گریه چون بگذشت از حد آفت جان و تن است
قطره چون بسیار شد جویا به طوفان می کشد ۱۰
می فریبد عام شیخ ازوجد همچون گردباد
خار و خس را سوی خود از باد دامان می کشد ۱۱
ای گران جان اینقدر لاف سبکروحی مزن
می شود تیرش ترازو در دل و جان می کشد ۱۲
چون کنم جویا که سیر مجلس نواب را
پیشتر دل می کشید اکنون دل و جان می کشد ۱۳
دست از صورت نگاری می کشد جان می کشد ۱
قید تن جان مجرد بهر جانان می کشد
یوسف ما را محبت سوی زندان می کشد ۲
اینقدر دانسته چشم التفات از ما مپوش
چون تغافل بگذرد از حد به نسیان می کشد ۳
روبگردانی اگر یک صبحدم از آفتاب
همچو ماه چارده خورشید نقصان می کشد ۴
از برم دل را که زیر بار صد کوه غم است
چشم فتان تو با قلاب مژگان می کشد ۵
بسکه می پیچم به خود زنجیر می آرد برون
از جراحت های من هر کس که پیکان می کشد ۶
رتبهٔ رعنایی سروم بلند افتاده است
بر زمین چون پرتو خورشید دامان می کشد ۷
دل بذوق زخم شمشیرت در آغوش هوس
غنچه آسا یک بغل چاک گریبان می کشد ۸
این پریشانی که در دلها پریشان گشته است
نیک اگر بینی به آن زلف پریشان می کشد ۹
گریه چون بگذشت از حد آفت جان و تن است
قطره چون بسیار شد جویا به طوفان می کشد ۱۰
می فریبد عام شیخ ازوجد همچون گردباد
خار و خس را سوی خود از باد دامان می کشد ۱۱
ای گران جان اینقدر لاف سبکروحی مزن
می شود تیرش ترازو در دل و جان می کشد ۱۲
چون کنم جویا که سیر مجلس نواب را
پیشتر دل می کشید اکنون دل و جان می کشد ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱۱ - لبت از خود شراب می طلبد
گوهر بعدی:شماره ۴۱۳ - بسکه از حیرت به جا در اول رفتار ماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.