هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از دلهایی که از ابتدا آزرده بودهاند، گلهای صبحگاهی که نماد امید هستند، و اضطراب و وحشت عشق میگوید. همچنین، اشارهای به دوری از معشوق و رنجهای ناشی از آن دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و مفاهیم مانند 'رنج دل' و 'اضطراب' نیاز به بلوغ عاطفی دارند.
شماره ۴۲۸ - دل از ازل چو غنچه گریبان دریده بود
دل از ازل چو غنچه گریبان دریده بود
با چاک پیرهن گل صبحم دمیده بود ۱
می آید از طپیدنش آواز پای او
در موج اضطراب دلم آرمیده بود ۲
بر پای نخل قامت وحشت خوبان نثار کرد
گلهای لخت دل که به دامان دیده بود ۳
تا انتهای وادی وحشت رسیده است
چشمت که از سیاهی مژگان رمیده بود ۴
دور از غبار کوی تو جویا ز جوش درد
چون برگ گل به خون دل طپیده بود ۵
با چاک پیرهن گل صبحم دمیده بود ۱
می آید از طپیدنش آواز پای او
در موج اضطراب دلم آرمیده بود ۲
بر پای نخل قامت وحشت خوبان نثار کرد
گلهای لخت دل که به دامان دیده بود ۳
تا انتهای وادی وحشت رسیده است
چشمت که از سیاهی مژگان رمیده بود ۴
دور از غبار کوی تو جویا ز جوش درد
چون برگ گل به خون دل طپیده بود ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۷ - آینه بی یاری سیماب بی حاصل بود
گوهر بعدی:شماره ۴۲۹ - در وسعتگه مشرب به رخم واکردند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.