هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از تأثیرات عشق بر روح و جسم خود میگوید و چگونه زیبایی معشوق او را آشفته و زخمی میکند. همچنین، اشارهای به آرامش موقت و ناپایداری زندگی دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه پیچیده و استعارههای شاعرانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد. همچنین، برخی تصاویر مانند زخم و رنج نیاز به درک عاطفی بالاتری دارند.
شماره ۴۴۷ - فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کند
فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کند
بی سرو سامان احوالم به سامان می کند ۱
از خدنگ آن کمان ابرو سراپای مرا
لالهٔ پیکانی زخمم گلستان می کند ۲
تا توانی بر حصیر کهنه ای آرام گیر
نفس را در خود کشی شیر این نیستان می کند ۳
گو سر خودگیر خواب راحت امشب از برم
دیده ام را حسن پرشوری نمکدان می کند ۴
زله بند فیض گردد دگر گر ز باغ عارضش
هر سحر خورشید عالم را گلستان می کند ۵
هیچ صیدی هرگز از قیقاج اندازی ندید
آنچه جویا با دل آن برگشته مژگان می کند ۶
بی سرو سامان احوالم به سامان می کند ۱
از خدنگ آن کمان ابرو سراپای مرا
لالهٔ پیکانی زخمم گلستان می کند ۲
تا توانی بر حصیر کهنه ای آرام گیر
نفس را در خود کشی شیر این نیستان می کند ۳
گو سر خودگیر خواب راحت امشب از برم
دیده ام را حسن پرشوری نمکدان می کند ۴
زله بند فیض گردد دگر گر ز باغ عارضش
هر سحر خورشید عالم را گلستان می کند ۵
هیچ صیدی هرگز از قیقاج اندازی ندید
آنچه جویا با دل آن برگشته مژگان می کند ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۶ - دل زجانانه می تواند باشد
گوهر بعدی:شماره ۴۴۸ - طپیدنها در دل می زند دلدار می آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.