هوش مصنوعی:
این متن شعری است که احساسات عمیق ناشی از جدایی و دلتنگی را بیان میکند. شاعر از دلهای بیقرار، چشمهای مشتاق، و آرزوهای بربادرفته سخن میگوید. تصاویری مانند مرغ بیبال، غربال بیفایده، و بازیچهٔ کودکان بهکار رفتهاند تا حس حسرت و اندوه را منتقل کنند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی پیچیده و احساسات عمیق است که درک آنها به بلوغ عاطفی و تجربههای زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۷۸ - رفتی و دل در طپش چون طایر بی بال ماند
رفتی و دل در طپش چون طایر بی بال ماند
چشم شوقم باز چون نقش پی از دنبال ماند ۱
هر سر شاخی بود در راه او دامی دگر
پای مرغ دل به بند رشتهٔ آمال ماند ۲
در گداز آمد دل و از رخنه های سینه ریخت
حسرتی زان آب صاف آخر به این غربال ماند ۳
دل پذیرای خیال اوست گو یاد گداز
آب شد آیینه و منظور آن تمثال ماند ۴
مرغ دل را آرزو هر سوی در پرواز داشت
ریخت تا این بال و پر از خویش فارغبال ماند ۵
رفت جویا نوجوانیها و از غفلت ترا
دل همان چون مهره ای بازیچهٔ اطفال ماند ۶
چشم شوقم باز چون نقش پی از دنبال ماند ۱
هر سر شاخی بود در راه او دامی دگر
پای مرغ دل به بند رشتهٔ آمال ماند ۲
در گداز آمد دل و از رخنه های سینه ریخت
حسرتی زان آب صاف آخر به این غربال ماند ۳
دل پذیرای خیال اوست گو یاد گداز
آب شد آیینه و منظور آن تمثال ماند ۴
مرغ دل را آرزو هر سوی در پرواز داشت
ریخت تا این بال و پر از خویش فارغبال ماند ۵
رفت جویا نوجوانیها و از غفلت ترا
دل همان چون مهره ای بازیچهٔ اطفال ماند ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷۷ - دلم در رقص مانند شرر از ساز می آید
گوهر بعدی:شماره ۴۷۹ - شب که عریان به بر آن شوخ قدح نوشم بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.