هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از گرمی و شور عشق، دیدار معشوق، و تأثیرات عمیق آن بر جان و دل سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند گرمی بازار گل، تابش مهر، و شعلهٔ دیدار، حالات درونی خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۴۸۸ - امشب زمی چو مجلس دلدار گرم شد
امشب زمی چو مجلس دلدار گرم شد
بازار گل فروشی رخسار گرم شد ۱
جان را ز فیض عشق تعلق بود به جسم
چندان بتافت مهر که دیوار گرم شد ۲
بر من از این باده مپیما می نگاه
سوزد دلم به سینه که بسیار گرم شد ۳
برداشت چون نقاب ز رخ بزم در گرفت
هنگامه ای ز شعلهٔ دیدار گرم شد ۴
جویا چو مهر مطلع انوار فیضهاست
آن سرکه از پیالهٔ سرشار گرم شد ۵
بازار گل فروشی رخسار گرم شد ۱
جان را ز فیض عشق تعلق بود به جسم
چندان بتافت مهر که دیوار گرم شد ۲
بر من از این باده مپیما می نگاه
سوزد دلم به سینه که بسیار گرم شد ۳
برداشت چون نقاب ز رخ بزم در گرفت
هنگامه ای ز شعلهٔ دیدار گرم شد ۴
جویا چو مهر مطلع انوار فیضهاست
آن سرکه از پیالهٔ سرشار گرم شد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸۷ - سراپا را چو در رخت زمردفام می پیچد
گوهر بعدی:شماره ۴۸۹ - آنانکه میل وصل تو خود کام می کنند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.