هوش مصنوعی: این شعر از حسرت و عشق ناکام سخن می‌گوید. شاعر از گرفتاری جان در تن نالیده و عشق را مانند گنجی پنهان در دیوار توصیف می‌کند. او از پریشانی دل‌ها و حسرت دیدار می‌گوید و زیبایی معشوق را چنان توصیف می‌کند که حتی سرو و چنار در تماشای او از کار می‌مانند. شعر پر از تصاویر شاعرانه مانند شبنم، آینه زنگارگرفته، و چرخ پرگار است که همگی بر احساس حسرت و عشق تأکید دارند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

شماره ۴۹۶ - جان آزاد گرفتار تن زار بماند

جان آزاد گرفتار تن زار بماند
همچو گنجی که نهان در ته دیوار بماند ۱

از پریشان نظری گشته پریشان دلها
دیده آن است که در حسرت دیدار بماند ۲

روز را مهر به شب گر برساند عجب است
بسکه حیران تو چون صورت دیوار بماند ۳

تا به باغ آمده ای دست و دل سرو و چنار
در تماشای سراپای تو از کار بماند ۴

چون نگه در حرم دیدهٔ حیرت زدگان
راز رسوای تو در پرده اسرار بماند ۵

سرو را شرم قدت سلسله بر پای نهاد
دید تا طور خرام تو ز رفتار بماند ۶

تو به حال دل خود هیچ نمی پردازی
حیف کاین آینه در پردهٔ زنگار بماند ۷

همچو شبنم بود از بال نگه پروازش
آن سبکروح که حیران رخ یار بماند ۸

کی زکار دل خود بر بدر آری جویا
چرخ سرگشتهٔ این نقطه چو پرگار بماند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۹۵ - ز تیغ ناز خون خلق بیرحمانه می ریزد
گوهر بعدی:شماره ۴۹۷ - ز فریادم نه بیجا کوهسار آهنگ بردارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.