خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد و رنج درونی خود میگوید که باعث اشکهای فراوان شده است. او از ویرانی دل و از دست دادن آبرو سخن میگوید و شورش را به زمین و آسمان میرساند. یاد یار، رنگ جلوههای زیبا را از چشمانش شسته و او را در بیصبری فرو برده است.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمگین است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات ادبی و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۸۰۲ - در تنم از خون نمی گذاشت فریاد
در تنم از خون نمی گذاشت فریاد
لخت دل می آرد از چشمم برون، داد از سرشک ۱
نیست در ویرانهٔ دل آب و آبادانیی
دیده تا گردید در یاد تو آباد از سرشک ۲
از وفور گریه گردیدم به بی صبری علم
آبروی دیده و دل رفت بر باد از سرشک ۳
شورم امشب در زمین و آسمان افتاده است
داد از آه فلک پیما و بیداد از سرشک ۴
دیدهٔ جویا ز فیض یاد رخساری به خاک
ریخت رنگ جلوهٔ حسن پریزاد از سرشک ۵
لخت دل می آرد از چشمم برون، داد از سرشک ۱
نیست در ویرانهٔ دل آب و آبادانیی
دیده تا گردید در یاد تو آباد از سرشک ۲
از وفور گریه گردیدم به بی صبری علم
آبروی دیده و دل رفت بر باد از سرشک ۳
شورم امشب در زمین و آسمان افتاده است
داد از آه فلک پیما و بیداد از سرشک ۴
دیدهٔ جویا ز فیض یاد رخساری به خاک
ریخت رنگ جلوهٔ حسن پریزاد از سرشک ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۰۱ - نه همین چون نی، گلو بی دور ساغر بود خشک
گوهر بعدی:شماره ۸۰۳ - دل از کف رفت بدگو را ز کلفت در وفور زنگ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.