هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دیوانگی سخن میگوید، از رهایی از قید و بندهای عقل و پا نهادن به دنیای شور و مستی. او با یاد معشوق، به مستی و بیخویشی روی میآورد و از بادهنوشی و شادیهای گذرا سخن میگوید. در نهایت، شاعر تصمیم میگیرد همچون بلبل، آواز سر دهد و از عشق و زیبایی بسراید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و بادهنوشی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر مناسب نباشد.
شماره ۸۲۸ - عقل افلاطون منش را ریشخندی می زنم
عقل افلاطون منش را ریشخندی می زنم
بر در دیوانگی دانسته چندی می زنم ۱
می روم از خویشتن امشب به یاد زلف او
همتی یاران! که دستی در کمندی میزنم ۲
امشب ایمابی به سوی خویش ازو وا می کشم
تیغ را بر روی ترک تیغ بندی می زنم ۳
تا به کی زنجیر خودداری به پای دل نهم
عاقبت بر کوچهٔ زلف بلندی می زنم ۴
می خورم خون جگر بی قهقه مینا مدام
بادهٔ لعلی بیاد نوشخندی می زنم ۵
بعد ازین جویا سخن گویم به انداز رفیع
همچو قمری دست بر جای بلندی می زنم ۶
بر در دیوانگی دانسته چندی می زنم ۱
می روم از خویشتن امشب به یاد زلف او
همتی یاران! که دستی در کمندی میزنم ۲
امشب ایمابی به سوی خویش ازو وا می کشم
تیغ را بر روی ترک تیغ بندی می زنم ۳
تا به کی زنجیر خودداری به پای دل نهم
عاقبت بر کوچهٔ زلف بلندی می زنم ۴
می خورم خون جگر بی قهقه مینا مدام
بادهٔ لعلی بیاد نوشخندی می زنم ۵
بعد ازین جویا سخن گویم به انداز رفیع
همچو قمری دست بر جای بلندی می زنم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۲۷ - شب غم، بی جمالش، ساغر، اخگر بود در دستم
گوهر بعدی:شماره ۸۲۹ - ما را بود ز خون جگر لاله رنگ چشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.