هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از سفر عاشقانهاش میگوید که با رها کردن خود و پیمودن راه بیخودی آغاز شده است. او از دست دادن اختیار در راه عشق و هشدار به دل برای عدم رفتن به سوی معشوق سخن میگوید. همچنین، از بیان دردهایش با زبان دل و پیوستن به روشندلان در بزم عشق مانند شمعی که تاج و سر را فدا میکند، یاد میکند.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در شعر وجود دارد که درک آنها برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
شماره ۸۳۳ - به راه عشق در گام نخست از خود سفر کردم
به راه عشق در گام نخست از خود سفر کردم
به پا بیخودی این راه را مردانه سر کردم ۱
نمی بینم عنان اختیاری در کفت ای دل
به کوی او مرو دیگر! تو می دانی، خبر کردم ۲
گشودم نسخهٔ درد پریشان حالی خود را
به خون دل زبان مانند برگ غنچه تر کردم ۳
سر و سرکردهٔ روشندلان گردیده ام جویا
به بزم عشق تا چون شمع ترک تاج و سر کردم ۴
به پا بیخودی این راه را مردانه سر کردم ۱
نمی بینم عنان اختیاری در کفت ای دل
به کوی او مرو دیگر! تو می دانی، خبر کردم ۲
گشودم نسخهٔ درد پریشان حالی خود را
به خون دل زبان مانند برگ غنچه تر کردم ۳
سر و سرکردهٔ روشندلان گردیده ام جویا
به بزم عشق تا چون شمع ترک تاج و سر کردم ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۳۱۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳۲ - بود آسودگی در اضطراب از چشم بیتابم
گوهر بعدی:شماره ۸۳۴ - بسکه جا کرده است مهرت در سراپای تنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.