هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از رنجهای عاشقی، دوری از معشوق و آزادگی خود سخن میگوید. او از بیقراریهای ناشی از هجران، پیری زودرس در جوانی و رنجهای عشق مینالد. همچنین، بر آزادگی و عدم خودنمایی خود تأکید دارد و از مدعیان میخواهد از او دور بمانند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربههای زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکاررفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۸۵۱ - فارغ از اندیشهٔ خار کف پا بوده ام
فارغ از اندیشهٔ خار کف پا بوده ام
تا به پشت پاره ای این دشت می پیموده ام ۱
بسکه بی آرامم از هجرت به هر مژگان زدن
از کتاب دیده فال دیدنت بگشوده ام ۲
بر نتابد خودنمایی وضع ما آزادگان
خویش را زآن چون شمیم گل به کس ننموده ام ۳
دور باش ای مدعی از من سراپا حدتم!
بر دم خنجر ز جوش پردلی آسوده ام ۴
پیر گشتم در جوانیها ز درد عاشقی
چون قبای پارهٔ گل در نوی فرسوده ام ۵
با ولای شاه جویا در غم محشر مباش
پردهٔ چشم ملک شد دامن آلوده ام ۶
تا به پشت پاره ای این دشت می پیموده ام ۱
بسکه بی آرامم از هجرت به هر مژگان زدن
از کتاب دیده فال دیدنت بگشوده ام ۲
بر نتابد خودنمایی وضع ما آزادگان
خویش را زآن چون شمیم گل به کس ننموده ام ۳
دور باش ای مدعی از من سراپا حدتم!
بر دم خنجر ز جوش پردلی آسوده ام ۴
پیر گشتم در جوانیها ز درد عاشقی
چون قبای پارهٔ گل در نوی فرسوده ام ۵
با ولای شاه جویا در غم محشر مباش
پردهٔ چشم ملک شد دامن آلوده ام ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۵۰ - دور از تو زبسکه بی دماغم
گوهر بعدی:شماره ۸۵۲ - دلی از فیض یاد عارضش رشک چمن دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.